درمان درد!

امروز چندین بار از تهران زنگ زدند. صبح و عصر! عصر اینگونه می نمود که به زعم خودشان رکب زدند به من، وقتی تلفن صبحا جواب ندادم با تلفن آن یکی زنگ زد. من البته واقعا قصد جواب ندادن به ان یکی و جواب دادن به این یکی را نداشتم آدم است دیگر، گاهی حواسش […]

سحر نزدیک است

امروز یه دوست نظرش این بود که یه کار رو به اینده انجام بشه اونم در چند لایه. دارم فکر میکنم بهترین حالت همینه یا اگه کارا یه جور دیگه پیش بره بهتره. تلاش دوستان اینه که به بهترین صورت ممکن نتیجه بگیرند من اما خیلی برام نتایج در کانون توجه نیست. برای من انچه […]

ما رمضان رفت!

تو تمام چهار دهه ای که از خدا عمر گرفتم هیچ سالی به اندازه ماه روزه امسال پرکار نبودم اونقدر کار کردم که حد نداشته به لحاظ جسمی کاملا کم اوردم و گاهی درد داشتم و توان نشستن نبود حتی امروز!!! با این همه حسم اینه ماه روزه امسال برای من یه ماه روزه بسیار […]

نگاه ما!

دیشب تو یه جلسه متهم شدم به یه چیزایی که همیشه به خاطر مبارزه با اون چیزا زندگی کردم. ادمایی که هستی دارن از قضاوت ناروای دیگران ناراحت نمیشن. نقش افرینی طبعیتش همینه پاتا خواسته یا نخواسته میذاری روی پای دیگران و ناراحت میشن و قضاوت میکنن اما چیزی که ادما ناراحت میکنه قضاوت دوستانه. […]

نادر شاه!

تو چند روز گذشته چندین بار متهم به تندروی شدم، اونم توسط صمیمی ترین دوستم. تو شش ماه گذشته دو بار از یه نفر رکب خوردم. امروز مجبور شدم سه بار لوله تفنگ شکاری یه دوستا به طرفش بگیرم. هر چند جواب رکباشا تو یه موقعیتی میدم که نه بتونه جلو بره نه بتونه عقب […]