امروز یکی از دوستان کارت دعوت به عروسی یکی از دوستانا داد. یاد خاطرات سالهای گذشته افتادم. کار عجیب و غریب نکرده تو این سالا باقی نذاشتیم (البته یه چندتایی مونده که همین روزا دیگه کامل میشه)! یادش به خیر یه روز رفتیم دفتر یکی از وزرای دولت دهم. دوستان (دو تفنگدار) دعوام کردند چرا […]
عید مبعث مبارک باد!
من و حسادت به یه دوست!
بچه که بودم تو بازیهای کودکانه با دوستام حس حسودی داشتم. یه وقتایی که حس میکردم تو بازیها کم میارم بازیا را به هم میزدم در واقع حس حسادتم کار را خوب خراب میکرد. شاید هیچ کس دلیلشا نمیدونست شاید از بیست سال پیش تا حالا حس حسادت نداشتم شایدم خودم اینجوری فکر کردم تو […]
این روز عجیب؛ باز دوباره با نگاهت این دل من زیرو رو شد!
باز دوباره با نگاهت این دل من زیرو رو شد باز سر کلاس قلبم درس عاشقی شروع شد دل دوباره زیرو رو شد با تموم سادگی تو حرفتو داری میگی تو میگی عاشقت میمیونم میگم عشق آخری تو حرفتو داری میگی تو میدونی حالم این روزا بدتر از همست آخه هرکی رسید دل سادهی من […]
صبح فردا!
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم که فردایی _ نه خیلی دیر و دور مهربانی، حاکم کل مناطق می شود هم زمان سهمیه دلهای دلتنگ و صبور هم زمین ارثیه جانهای لایق می شود قلب هر خاکی که بشکافند نشانش عاشقی است هر گلی که غنچه زد نامش شقایق می […]
