اردیبهشت ۱۴

امروز یه دوست نظرش این بود که یه کار رو به اینده انجام بشه اونم در چند لایه. دارم فکر میکنم بهترین حالت همینه یا اگه کارا یه جور دیگه پیش بره بهتره. تلاش دوستان اینه که به بهترین صورت ممکن نتیجه بگیرند من اما خیلی برام نتایج در کانون توجه نیست. برای من انچه مهمه اینه کار درست انجام بشه به بهترین حالتی که باید. دوست ندارم برگردم عقب و تجربه های قبلیا تکرار کنم. برا همین سعی کردم کارا جور دیگه هم طراحی کنم اینکه کدوم برنامه اجرایی خواهد شد گذر زمان نشان خواهد داد. به نظر میرسه کشیده شده تر شدیم.

یک دیدگاه برای “ سحر نزدیک است”

  1. زاویه می گوید:

    شب سردی است و من افسرده

    راه دوری ست و پایی خسته

    تیرگی هست و چراغی مرده

    میکنم تنها از جاده عبور

    دور ماندند زمن آدم ها

    سایه ای از سر دیوار گذشت

    غمی افزود مرا بر غم ها

    فکر تاریکی و این ویرانی

    بی خبر امد تا با دل من

    قصه ها ساز کند پنهانی

    نیست رنگی که بگوید به من

    اندکی صبر سحر نزدیک است

    هردم این بانگ برارم از دل

    وای این شب چقدر تاریک است.

نوشتن دیدگاه