اگر خزان به درختان‌مان امان بدهد

به باغ‌مان دم اردیبهشت جان بدهد اگر خزان به درختان‌مان امان بدهد خزان درخت جوان را شبانه كرد عصا كه مزد كوری و پیری به باغبان بدهد تو هم درخت جوان! در كنار شاعر باش كه با غزل به تو آرامش روان بدهد نمی‌شود كه چشیدن ز میوه‌ات آسان مگر اشاره تو راه را نشان […]

برای این ایام

تو در من زنده خواهی ماند مثال گًل میان دسته‌ ای پیچک مثال جسم پروانه میان خواب ابریشم تو در من زنده خواهی ماند تو از آواز باران بر تن‌ خاموش شالیزار تو از روبار جاری در خیال یار و از چشمان لیلایت برایم نغمه خواهی خواند و چونان رقص سرمست نسیمی شاد مثال قاصدک […]

شهریار شهر سنگستان

دوتا كفتر  نشسته اند روي شاخه ي سدرِ كهنسالي  كه روييده غريب از همگنان در دامنِ كوهِ قوي پيكر. دو دلجو مهربان باهم. دو غمگين قصه گويِ غصه هاي هر دوان با هم. خوشا ديگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم. دو تنها رهگذر كفتر. نوازشهاي اين آن را تسلّي بخش، تسلّي هاي آن […]

نماز!

باغ بود و دره- چشم انداز پر مهتاب. ذاتها با سایه‌های خود هم اندازه . خیره در آفاق و اسرار عزیز شب، چشم من – بیدار و چشم عالمی در خواب.   نه صدائی جز صدای رازهای شب، و آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها، پاسداران حریم خفتگان باغ، و صدای حیرت بیدار من (من […]