من،‌ رانندگی و احساساتم

چند روز پیش با خانم زدیم بیرون نمیدونم چرا حسا اینا داشتم که باید سر به سره همه بذارم لذا (بی تربیتی نباشه و بدآموزی هم نداشته باشه) تدبیر عملی مان بر لایی کشیدن و جولان دادن بین ماشین ها گذشت اعتراض خانم به یه طرف، احساسات برانگیخته پر از خشم ( بخوانید خشم نه […]

تقدیم به کسی که دوستش دارم تا بی نهایت!

دوست داشتن ادما قصه عجیبیه بعضیا میان و میرن بعضیا وقتی اومدن به این راحتی نمیشه بیرونشون کرد بعضی میان تو دل ادم هم میشینن اما نمی تونن خودشونا تو موقعیت های جدید حفظ کنن. در هر صورت میشه این قصه را رو پیوستار مشخص کرد کی؟ کجاست؟ بعضیااومدن محکم و استوار. محبتشون تا به […]

دم مسیحایی کسی برای من!!! و چرا من !!!!

امروز روز عجیبی بود از صبح زود که بیدار شدم با تمام خستگی های چند روزه با همین احساس که کسی شاید برایم دعا می کنه و اولین چیزی بود که بر ذهنم گذاشت و این دعا عجیب نافذ و تا نماز مغرب امروز مرا دگرگون کرد. با اینکه امروز بسیار از کارهام اونجور که […]

انتظار: می‌رود ز آه من، بر فلک شراره‌ها

نیمه شب ستاره‌ها، می کنند اشاره‌ها می‌رود ز آه من، بر فلک شراره‌ها ناز چشم یارها، غمزه‌ی نگارها رفته از نیاز و ناز، در جهان چه کارها بجو شب از ستاره‌ای، به شیوه‌ای اشاره‌ای بگو بگو چه چاره‌ای، چه چاره‌ای نوشته نیک و زشت ما، به لوح سرنوشت ما به جان زده شراره‌ای، شراره‌ای آسمان […]

انتظار

چه در دل ِ من چه در سر ِ تو من از تو رسیدم به باور ِ تو تو بودی و من ، به گریه نشستم برابر ِ تو به خاطر تو به گریه نشستم بگو چه کنم … با تو ، شوری در جان بی تو ، جانی ویران از این ، زخم ِ […]