سالها پیروی مذهب رندان کردم تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم من به سر منزل عنقا نه خود بردم راه قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
دستهای کوچک دعا
کبوترى روى زمین مىنشیند. نگاهش مىکند. گندمها را با پاهایش پخش مىکند. به نظر مىآید دنبال چیزى است. روى سنگ کوچک قبر امالبنین مىنشیند. این سو و آن سو مىرود. کبوتران دیگرى کنارش مىنشینند. خادم آنجا که چفیه قرمز رنگى به صورتش بسته است با جاروى بلندش آنها را از جا بلند مىکند. وسط آسمان […]
انتظار
(موج تبسم) آخر شبی می آيد و صبرم به پايان می رسد آن يوسف گل پيرهن،آخر به کنعان می رسد يك شب که از هجران او،سرگرم آه و ناله ام موج تبسم بر لبش ، با روی خندان می رسد آن دم که ظلم و بوی غم،جان را به لب می آورد غمخوارمن می آيد […]
مسجد کوفه تو در روز جزا شاهد باش من که معصوم ترم از همه مظلوم ترم
صخره جلبک زده
یه عزیزی می گفت مثل صخره جلبک زده می مونی سرد و بی احساس شاید حق با او باشد هر چند فکر می کردم پر از احساسم اما این احساس برا همه کس نیست برا بعضیا همون صخره جلبک زده هم زیادی و لیاقت همچون موجودی را هم ندارن (روی سخنم با اون عزیز نیست […]
