دیگر نمیگویم؛ پیشتر نرو! اینجا باتلاق است! حالا میگردم به کشف باتلاقی تواناتر در اینهمه خردی که حتی باتلاقهایش وظیفهشناس و عالی نیستند. همه چیز در معطلی است میوهای که گل پولی که کتاب مقدس و مسجدی که بنگاه املاک. ما را چه شده است؟ این یک معمای پیچیده است همه در آرزوی کسب چیزی […]
من احساسم را کشتم نه امروز بلکه از خیلی وقتها پیش!
دوست نداشتم این روزها چیزی بنویسم. الانم دوست ندارم نه حرف بزنم نه بنویسم تیتر این نوشته هم به اندازه کافی روشنه (البته این بحث هیچ ربطی به صخره جلبک زده نداشت). اما محبتهای بعضیا را نمی توان نادیده گرفت. لذا به قول شاعر: هستم اگر می روم ور نروم نیستم من همیشه و همه […]
گاه رفتن
امیر المومنین علی علیه السلام دنيا گذرگاه عبور است ، نه جاى ماندن ؛ و مردم در آن دو دسته اند : يكى آن كه خود را فروخت و به تباهى كشاند، و ديگرى آن كه خود را خريد و آزاد كرد.
این شبها (قزوه)
«ز فرط گريه باران ميچكد از دستم اين شبها يكي دستم بگيرد، مست مست مستم اين شبها غزل ميخوانم و سجادهام پر ميكشد با من نميخوابند يك شب عرشيان از دستم اين شبها خدا را شكر سوزي هست، آهي هست، اشكي هست همين كه قطره اشكي هست يعني هستم اين شبها به جاي خون به […]
ایا سحری به رنگ خون دیدی تو
ایا سحری به رنگ خون دیدی تو محراب و تو منبری چنین دیدی تو خون بر در و دیوار و جماعت سر و رو فرقی که به سجده لاله گون دیدی تو ان زاده کعبه و امین حرمین افتاده میان خاک و خون دیدی تو انکس که ستیز خیبر و بدر و احد چون شیر […]
