آوریل 01

با توجه به اینکه انتخابات مجلس پیش روی ماست. بسیاری از دوستان با تماس از طریق میل و یا تلفنی و حضوری خواستار حضور مجدد من در این عرصه شده بودند. چند سئوال داشتم که دوست داشتم با بازدیدکنندگان به بحث بگذارم و نظرشونا بدونم.

1- آیا ضرورت داره که من مجددا در این عرصه حاضر بشم؟ چرا یا به چه دلیل؟

2- اگر حاضر بشم چقدر شانس موفقیت دارم؟ چرا؟

3-اگر موفق بشم و رای لازم را کسب کنم با توجه به شناخت شما می تونم مثمرثمر باشم و متفاوت از دیگران عمل کنم؟ چگونه؟

4- با توجه به بحث و جلسات و پیشنهاداتی که وجود دارد اگر یه روزی تصمیم بر حضور من باشه بین حضور مجدد در شهرستان‌های شاهین شهر و میمه / برخوار موفق ترم یا یه موقعیت جدید مثل مرکز استان (هم به لحاظ انتخاباتی و هم پس از انتخابات)

منتظر جواب های شما هستم هر چند بعضی دوستان ممکن بازم ترجیح بدن نظرات خودشونا شخصی روی میل بفرستن.

۲۱ دیدگاه برای “ انتخابات مجلس”

  1. محسن می گوید:

    در مورد شرکت در انتخابات به عنوان کاندیدا به نظرم از دو منظر میشه به موضوع نگاه کرد:
    الف) شرایط کاندیدا:
    خوب شرایط زیادی میشه برای یک کاندیدا ذکر کرد که به نظرم در شرایط فعلی کشور مهم ترین هاش این پنج تاست:
    1-توانایی تجزیه و تحلیل + فن بیان: اولین نکته این هست که یه بررسی ساده نشون میده که حضور نماینده‎های ضعیف تو مجلس، تو این مدت چه آثار و عواقبی برای مملکت داشته، وضعیت رای دادن به قوانین بر اساس جو مجلس نشون میده که بخش قابل توجهی از نمایندگان افرادی هستند که توانایی تجزیه و تحلیل خیلی از موارد ندارند و همین طوری بر اساس جوی که ایجاد میشه به قوانین رای میدن. مثل قانونی که تصویب شد برای افزایش سال‎های قانون حق مولف برای آثار استاد مطهری و قوانین دیگه‎ای از این دست که مشخص نیست چرا اصلا باید تو مجلس مطرح میشد! یا مساله دانشگاه آزاد و … . از این منظر هر فردی که تو خودش صلاحیت تجزیه و تحلیل درست مسائل رو میده و همین طور میتونه نتایج تجزیه و تحلیلش رو به خوبی بیان کنه و رو جو مجلس تاثیر بزاره وظیفه داره خودش رو معرض انتخاب قرار بده، البته طبیعی هست که هر کسی در زمینه یا زمینه‎هایی تخصص داره و اصلا کمیسیون‎های تخصصی به همین خاطر تو مجلس هستند، منظورم این هست که فرد نماینده باید بتونه حرف‎های کمیسیون‎ها رو گوش بده و بعد درست تجزیه و تحلیل‎شون کنه و در صورت لزوم خودش به عنوان موافق یا مخالف نتیجه تجزیه و تحلیلش رو به خوبی بیان کنه.
    2-تقوا و سلامت نفس: از اونجا که یه نماینده چه در حوزه تاثیر در تصویب یا عدم تصویب قوانین، چه در حوزه ارائه قوانین جدید و چه در حوزه نفوذ داشتن در شهرستان خودش توانا خواهد بود، لذا اگه آدم با تقوا و سالمی نباشه یا به به عارت بهتر به اندازه کافی نباشه، ممکنه منجر به تصویب قوانینی بشه که سال‎ها برای ملت مشکل ایجاد کنه و … . از هر بعدی که نگاه بشه این موضوع اهمیتش مشخص هست.
    3-تخصص: طبیعتا نماینده حداقل باید یک تخصص داشته باشه تا در یکی از کمیسیون های تخصصی مجلس بتونه عضو بشه و موثر باشه، به علاوه هم تعدد تخصص ها امتیاز مثبتی محسوب میشه و هم اینکه تخصص فرد در زمینه ای باشه که در اون زمینه افراد متخصص کمی در مجلس هستند.
    4-تعهد: از اونجا که 70 میلیون جمعیت ایران حدود 300 تا نماینده دارن با یه حساب سرانگشتی هر نماینده باید به جای بالای 2 میلیون نفر فکر کنه و تصمیم بگیره، حالا اگه متعهد نباشه طبیعتا نمی‎تونه به اندازه کافی وقت صرف کارهای مجلس بکنه و در واقع حقوق اون 2 میلیون نفر از بین میره.
    5-تجربه: فرد نماینده باید حداقل در یک یا چند عرصه فعالیت کرده باشه تا از ضعف‎ها و کاستی‎های قوانین مطلع باشه و حداقل این ضعف‎ها و کاستی‎ها رو در اون زمینه‎ها مطرح کرده و سعی در بر طرف کردن‎شون بکنه. طبیعتا اگه تجارب و سوابق فرد در همون منطقه‎ای که ازش کاندیدا میشه باشه خیلی موثرتر و بهتر خواهد بود و در عین توجه به زمینه‎هایی که فرد میشناسه به منطقه انتخابیه خودش هم به اندازه کافی توجه خواهد داشت (شاید باید شناخت از منطقه انتخابیه رو یک شرط مجزا در نظر میگرفتم، اما به نظرم ما هنوز اون قدر مسائل کلان داریم که این ملاک یک ملاک اصلی محسوب نشه و در کنار تجربه قرار بگیره)
    در جمع بندی شرایط من فکر میکنم که این 5 تا شرط رو دارین و مشکلی از این بابت نمی بینم.
    ب) احتمال انتخاب شدن و توانایی رقابت
    طبیعتا اینکه یه فرد خودش رو دارای صلاحیت نماینده شدن بدونه کفایت نمیکنه و اگه احتمال انتخاب شدن رو نده یا احتمال انتخاب شدن ضعیف باشه جایی برای شرکت کردنش نمی‎مونه چون با شرکت در انتخابات فقط یه مقداری از رای‎ها رو میگیره که ممکن بود در صورت عدم حضورش به شخص دیگه‎ای داده بشه و در واقع ناخواسته ممکن هست منجر به تغییر شرایط انتخابات بشه. البته اگه کسی ادعا کنه که آرای خاموش رو جذب میکنه و باعث حضور افرادی میشه که در صورت عدم حضورش در انتخابات شرکت نخواهند کرد، تا حدی حضورش توجیه میشه. صد البته کسی نمیتونه قطعا بگه که چقدر رای میاره، به نظرم اینجا شخص باید بشینه و تجزیه و تحلیل کنه، که چه اقشاری از جامعه بهش رای خواهند داد و اگه اقشار میزان قابل توجهی شدن بعد در انتخابات شرکت کنه. به نظرم این منظر از اون منظرهایی هست که باید مداوما بررسی بشه، چه در زمان ثبت‎نام و چه در طول زمان تبلیغات، مثلا اگه در یه برهه‎ای شخص ببینه که شخص دیگه‎ای حضور پیدا کرده که اقشار مورد نظرش رو پوشش میده و تجزیه و تحلیلش رو به هم میزنه و باعث میشه رای‎ش خیلی کم بشه، درست این هست که به نفع اون شخص کناره‎گیری کنه.
    از اونجا که انتخابات یه رقابت هست و شخص در کنار دیگران مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیره نه اینکه مجزا بررسی بشه، باید بتونه با دیگران رقابت کنه، در واقع از هر منظری که بررسی کنیم شخص باید یه حداقل‎هایی رو داشته باشه، از منظر مالی باید توانایی صرف هزینه رو داشته باشه (با در نظر گرفتن میزان هزینه‎ای که سایر افراد خواهند داشت) و هزینه تبلیغات باعث نشه که زیر دین افرادی بره و بعدا مجبور بشه برای جبران این موضوع وجدانش رو نادیده بگیره و … . از منظر حامیان مهم باید در هر شهر یا روستایی از شهرستان، یا حداقل در شهرها و روستاهای بزرگ شهرستان، حامیانی داشته باشه که کار تبلیغات رو بر عهده بگیرند و حضورشون باعث بشه در رقابت پیروز بشه، از منظر زمان باید زمان لازم برای برنامه ریزی، تبلیغات و … رو داشته باشه و ….
    جمع‎بندی این منظر رو من نمی تونم انجام بدم و به نظرم نیاز به بحث و گفتگوی زیادی داره.
    جمع‎بندی و انتخاب شهرستان:
    خوب طبیعتا اینکه فرد در کدوم حوزه انتخابیه می‎خواد شرکت کنه سوال مهمی هست، الان به نظر میرسه که سه تا گزینه در مورد شما وجود داره، یکی شهرستان شاهین شهر و میمه+ برخوار، یکی شهرستان فریدن و یکی هم شهرستان اصفهان. اما بین این سه گزینه، من اطلاعات لازم برای تجزیه و تحلیل بند ب رو ندارم و به نظرم خودتون به تنهایی هم نمی تونید این بند رو تجزیه و تحلیل کنید، شاید در مورد هر گزینه افرادی که به عنوان حامیان اصلی در شهرها و روستاها در نظر دارین باید جمع بشن و در حضور اونا روی بند ب بررسی لازم صورت بگیره و دیده بشه که واقعا احتمال انتخاب شدن به چه میزان هست و بعد بر این اساس تصمیم گیری بشه. در صورتی که قرار هست از طرف حزب یاجمعیت کاندیدا باشین طبیعتا اینکه در اون حوزه اون حزب یا جمعیت فرد مناسب دیگه‎ای هم داره مهم هست و باید مورد توجه قرار بگیره.
    در کنار همه‎ی اونچه که ذکر شد به نظرم فرد باید در جمع بندی با توجه به سوابق شرکت در انتخابات اینکه شرکت یا عدم شرکتش به عنوان کاندیدا در ذهن حامیانش چه تاثیری خواهد داشت رو هم بسنجه، اینکه حضور موفقش ممکن هست باعث بشه که افراد نتیجه بگیرند که روزی اون‎ها هم خواهند تونست به اندازه خودشون موثر باشند یا اینکه حضور ناموفقش باعث میشه که اون‎ها ناامید بشند و کلا نتیجه بگیرند که تلاش‎هاشون اهمیتی نداره و در هر حال افرادی که قدرت بیشتری دارند (مالی، نفوذ و …) هیچ وقت اجازه نخواهند داد که افراد دیگه وارد این عرصه بشند و … .

  2. آسمان آبی می گوید:

    نظر شخصی من اینه که حیف شماست وارد این عرصه بشین

  3. بهر خدا داد کنید می گوید:

    در وضعیت فعلی هر گونه حضور در عرصه اجتماع از یک موقعیت در مدیریت میانی گرفته تا سطوح بالا منجر به ایجاد لکه سیاه در پرونده فرد شده و در آینده مملکت برای فرد جایی باقی نمیگذارد علاوه بر این مجلس تا الان فرمایشی بوده با این حال دولت هرگز با همین مجلس فرمایشی هم تعامل مثبت نداشته و در واقع نقش مقننه بودن این نهاد توسط دولت به تمسخر گرفته شده بعید میدانم دوره بعد که قطعا امنیتی تر است اجازه تحرک بیشتری به نمایندگان داده شود مگر قصدتان این باشد که وکیل الدوله باشید نه وکیل المله.در هر صورت خسر الدنیا و الاخره میشوید…بویژه که حتی اگر شما از رای واقعی مردم هم نردبان قدرت را بالا بروید ممکن است باز هم متهم به رانت خواری و همینطور رای دزدی شوید چون رای دزدی باب جدیدی است که در راس قدرت کشور ما باز شده است

  4. ایوب محمودی می گوید:

    سلام
    فکر می کنم حضور شما در عرصه ی دانشگاهی بهتر و مفیدتر باشد. کما اینکه حضور شما در مدیریت امورفرهنگی دانشگاه هم باعث شده بود دغدغه اصلی شما همان مسائلی باشد که مسئولیتش را پذیرفته اید. شما می بایست خطی باشید که دانشجویان مغموم امروز ما را در رشته های علوم تربیتی به سوی یک تحول بزرگ هدایت کنید. نه اینکه شما هم همانند دیگر اساتید روتین طلب دانشگاه، عرصه را وانهید! به شخصه می بینم که اگر شما هم از این دانشگاه بروید دیگر نباید چندان به رونق و تحول در این بخش و در این دانشگاه حداقل امیدوار بود.
    من فکر می کنم اهمیت حضور شما در عرصه آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت و دانشگاه کمتر از سیاست و مسائل کلان جامعه که نیست بلکه بیشتر هم هست! سیاست را بگذارید برای آنانی که دغدغه هایشان همان مسائل است. خیلی از همین مجلسی ها وقتی به مجلس در آمده اند از همه چیز سخن رانده اند جز تعلیم و تربیت و علم پژوهی و این مسائل…

  5. دانشجو می گوید:

    سلام استاد
    من فکر میکنم اگرچه تعلیم و تربیت بسیاری مهم و حیاتی ، و اساس هر ساختار فردی و اجتماعی است که غایت آن کمال انسانی در بعد دنیوی و اخروی است، اما نظریه و تئوری و علم و تعلیمی که درعمل به ظهور نرسد، هیچ ارزشی ندارد. لذا اگر اگر فکر میکنید که می توانید در عرصه سیاست بر اجرای نظریات تربیتی اصیل اسلامی موثر باشید، در قبال این انتخابات مسئولید اما اگر احساس می کنید که حضورتان در حوزه علم و پژوهش و تدریس موثرتر است، همچنان معملمی کنید…. البته شاید شما توانایی اداره هر دو بخش را همزمان داشته باشید زیراکه استعداد و ظرفیت انسانها متفاوت است اما در هر صورت، لایکلف الله نفسا الا وسعها
    من الله توفیق

  6. دانشجو می گوید:

    سلام
    به نظر من تجربه حضور در عرصه هاي مختلف اجتماعي به شرط دارا بودن توانمندي و شايستگي ايرادي كه ندارد هيچ بلكه شايد وظيفه هم باشدگرچه وجود اساتيدي چون شما در عرصه تعليم و تربيت بسيار لازم و ضروريست و خروج شما از اين عرصه واقعا حيف است اما اگر توانايي و تعهد و تجربه و تخصص و
    تيزبيني لازم در اين خصوص را در خودتان سراغ داريد بسم اله
    در ضمن با برخي از صحبتهاي نويسنده مطالب بالا (بهر خدا داد كنيد )موافق نيستم اين حرف خوبيه كه بهر خدا داد كنيم اما دليلي ندارد كه چون بايد بهر خدا داد كرد پس نبايد مسوليت پذيرفت اتفاقا اگر جايي كه به وجود ما نيازي باشد و ما شانه خالي كنيم خدا از بهر ما داد خواهد كرد درسته اوضاع چندان چنگي به خيلي از دلها نميزنه اما ديگه به اون زار هم نبايد پياز داغش را زياد كنيم به جاي آيه ياس خواندن بايد تلاش كرد هر چند مسايل نااميد كننده وجود دارد اما مامكلف و مامور به وظيفه ايم به نظر من اين مدل حرفها غير از سست كردن آدما و بد بين كردن اونا هيچ سود ديگه اي نداره تازه بهونه دست دشمن دادن هم هست
    در كل جداي از همه بحثها باز هم تاكيد ميكنم دانشگاههاي ما هم به نمايندگان متعهد شديدا نيازمند است و اين فقط خاص مجلس نيست با اين وجود بازهم شايد صلاح مملكت خويش خسروان بهتر بدانند
    براي شما آرزوي توفيق دارم

  7. ننه آيناز:)) می گوید:

    سلام
    نظر شخصي من اينه كه نگاه كنيد ببينيد هدفتون از اين كار چيه؟ اگر هدفتون تغيير وضع موجوده كه بايد عرض كنم شرايط اجازه چنين كاري را به شما نميده و نخواهد داد..من با بهر خدا داد كنيد موافقم ….به اين دليل كه وضعيت خاصي كه بر جامعه ما حاكم شده با هيچ كدام از دوره هاي تاريخي اگر چه قابل قياس نيست ولي ما ميتوانيم از تاريخ درس بگيريم… شرايط اينگونه بسيار موقت و گذرا هستند و كساني كه مسووليتهايي در اين دوران قبول كنند اگر چه مبرا از هر عيب و ايرادي باشند در تاريخ به نيكي از آنان ياد نخواهد شد…. من توصيه ام اينه كه ببينيند آيا همه كساني كه صلاحيت حضور در عرصه انتخابات را دارند و واقعا هم مشكلي ندارند امكان حضور و رقابت در اين عرصه را دارند يا ندارند اگر دارند رقابت سالمي است بخت خود را بيازماييد اگر نه… شما بر اساس تضييع حقوق ديگران توانستيد به اين عرصه بياييد و اخلاقا رقابت شرايط سلامت را ندارد…… همچنين ببينيد اگر واقعا نماينده شديد چه دردي از دردهاي جامعه يا حوزه اي را كه نماينده آنجا هستيد ميتوانيد حل كنيد ؟ حالت دوم اين است كه براي بلند پروازي و جاه طلبيهاي شخصي يا حتي آزمايش توانمندي خود ويا حتي تجربه جايگاه جديد دست به اين ريسك ميزنيد كه آن هم وضعيت متفاوتي دارد. خطاب به دانشجو بايد عرض كنم نتيجه فوران متعهدها در سيستم ما را به اين وضعيت اسفناك رسانده است… ضمن اينكه بايد تعريف خود از تعهد را مشخص كنيم اگر تعهد يعني سمعا و طاعتا به وضعيت موجود، برايتان متاسفم .. علاوه بر اين تراخدا ما را كشتيد با اين واژه تحريف اذهان عمومي ” دشمن” .. ما هيچ نقدي نكنيم براي اينكه دشمن خوشحال نشود.. دشمن وقتي خوشحال نميشود كه ما خودمان را ازدرون نقد كنيم و بهبود ببخشيم نه به اين بهانه دست از هر اصلاحي برداريم.

  8. ایوب محمودی می گوید:

    با سلام
    من مجددا به سوالات شما جواب میدم:

    ۱- آیا ضرورت داره که من مجددا در این عرصه حاضر بشم؟ چرا یا به چه دلیل؟
    خیر…ضرورت ندارد. فعلا ضرورت ندارد که شما به این زودی دانشجویان علوم تربیتی را که با حضور شما و دکتر حیدری جانی دوباره گرفته اند را تنها بگذارید.

    ۲- اگر حاضر بشم چقدر شانس موفقیت دارم؟ چرا؟
    بستگی داره که منظور شما از موفقیت چی باشه. موفقیت یعنی اینکه شما هم همانند دیگر نمایندگان مجلس 4 سالی را پشت صندلی های آنجا بنشینید و تماشاگر باشید و گاها نفهمید که به کدام لایحه رای داده اید و چرا مثلا رای نداده اید و از این حرف ها؟
    اما حتی اگر موفقیت یعنی اینکه با توجه به تخصص تان در کمیسون آموزشی مجلس حضور یابید هم نمی تواند چندان موفقیت آمیز باشد. موفقیت در ایجاد یک کار بزرگ در عرصه آموزش و پرورش با رفتن به مجلس میسر نمی شود. کما اینکه خیلی ها حضورشان در مجلس ما بی ثمر بوده است. مثل خیلی از این آقایونی که بود و نبودشان چندان هم محسوس نیست در صحن مجلس! از بس بی هدف و بی برنامه اند.
    اما اگر میخواهید دیگر کاری به کار تعلیم و تربیت نداشته باشید که باید بگیم پس چرا از اول نرفتید علوم سیاسی بخونید؟ شما برای این رشته هزینه کرده اید و برایتان هزینه شده و بهتره توی همین رشته هم به موفقیت های بزرگ تر فکر کنید.

    ۳-اگر موفق بشم و رای لازم را کسب کنم با توجه به شناخت شما می تونم مثمرثمر باشم و متفاوت از دیگران عمل کنم؟ چگونه؟
    بستگی دارد به خیلی چیزها. بعد هم باید بگیم که همیشه هم متفاوت از دیگران بودن ملاک بهتر بودن نیست. گاهی با دیگران بودن بهتر مثمر ثمر به نظر می رسد. گاهی هم متفاوت بودن از دیگران البته اگه بتونید تا آخر متفاوت بمونید و از سوی مخالفین تان برای همیشه به حاشیه رانده نشوید. کار بزرگ کردن در سیاست آن هم توی کشور ما خیلی نظام مند نیست که بشود آن را پیش بینی کرد! همانطور که اصولا سیاست کلا مسئله ای است که پیش بینی پذیر نیست.

    ۴- با توجه به بحث و جلسات و پیشنهاداتی که وجود دارد اگر یه روزی تصمیم بر حضور من باشه بین حضور مجدد در شهرستان‌های شاهین شهر و میمه / برخوار موفق ترم یا یه موقعیت جدید مثل مرکز استان (هم به لحاظ انتخاباتی و هم پس از انتخابات)
    در این مورد نمی توانم اظهار نظر کنم. اگر هدفتان صرفا حضور در مجلس است که باید ببینید شانس برنده شدن تان در کدام منطقه بیشتر است. ولی اگر می خواهید کار بزرگی بکنید بهتر است که اصلا به رفتن در مجلس فکر نکنید!!!

    منتظر جواب های شما هستم هر چند بعضی دوستان ممکن بازم ترجیح بدن نظرات خودشونا شخصی روی میل بفرستن.

  9. دانشجو می گوید:

    با سلام
    خدمت ننه اينازعرض شود كه :
    اولا/ يه ايرادي كه شما دارين اينه كه در اكثر زمينه ها خيلي تند قضاوت ميكنيد در اين ميان خدا نكنه از كوچكترين چيز هم بدتون بياد ديگه هيچ همه را ميبافيد به هم و رد ميشيد
    دوما/ شما در مورد تعريف تعهد تفسير به راي كرده ايد ونظر شخصي خودتون را غالب ميكنيد اون تعريفي كه از تعهد منظور منه با تفسير شما در تضاده لذا تفسيرتون را بذارين برا تعريف خودتون كي گفته تعهد يعني سمعا و طاعتا اگه اين تعريف را از فشارهاي موجود نتيجه گرفته ايد دليلي نداره حتما درست باشه منظور من اين نبود نيازي هم به تاسف كسي ندارم
    سوما/ همه ما موافق “اصلاح “هستيم تمام تلاشها هم برا اين منظوره اما اين هم يه وازه برا تحريف اذهان عمومي شده وهمه ما را كه از يك رگ و ريشه ايم به جون هم انداخته برا اصلاح امور بايد نقد كرد اما متاسفانه ما فقط ياد گرفته ايم نق بزنيم و انتقاد كنيم انتقادخشك و خالي كه هيچ دردي را دوا نكنه چه فايده ؟
    چهارما/ شما مطمئن باشيد هر كس براي خدا كار كند تحت هر گونه شرايطي قطعا در تاريخ از او به نيكي ياد خواهند كرد و اين موضوعيست كه تاريخ آنرا ثابت كرده اين هم مدل جديد تحريف اذهان عمومي جهت خالي كردن ميدان!!!!!!
    پنجما/ اگر ما واقعا علاقمند به اصلاحات انساني و اصولي هستيم بايد مستعدين را تشويق به حضور در عرصه هاي مربوط كنيم نه اينكه دايما بدبيني ها را دامن بزنيم
    ششما/ به نظر شما دشمن كيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا اين كلمه اينقدر حساسيت شما را برانگيخت ؟؟؟؟؟؟؟ خيلي چيزها خيلي از آدما خيلي از پستها خيلي از قلبها خيلي از كارها خيلي از طرز فكرها خيلي از موانع و……………ميتونن دشمن باشن بيروني و دروني اگه تااينكه اسم دشمن مياد ذهنمون بره روي مسايل سياسي مسلما برداشتها خيلي متفاوت ميشه قضاوتها هم فرق ميكنه چه بسا دشمن نفس ما و درونيات خود ما باشه كه با يه سري حرفا بيدار ميشه و جون ميگيره و شاد ميشه همين ميشه سرآغازي براي دشمنيهاي بيروني
    آخرا اينكه هيچ كدام از ما ها نميتونيم ادعا كنيم اونچه كه ميگيم درسته مگر اينكه استناد كنيم به انچه خدا و رسول و ائمه اطهار و در سوي ديگه عقل سليم و فطرت پاك و انسانيت ووجدانهاي بيدارگفته اند اگر جايي غير از اين و در مقابل اين ديديم و شنيديم بايد به پا خيزيم هركس كه باشيم و هر كجا

  10. ننه آيناز:)) می گوید:

    سلام دانشجوي عزيز ! اولا :من تند قضاوت ميكنم شايد هم ايراد بزرگي است ولي الان شما خودتان خيلي منصفانه قضاوت كرديد؟ مثال بزنيد من چه چيزهايي را به هم بافته ام و رد شده ام؟
    دوما بالاخره تعريفتون از تعهد يعني چي؟ خيلي دوست دارم كساي مثل جنابعالي كه هميشه تعهد را علم ميكنيد منظورتان را واضح بگوييد تا امثال من تفسير به راي نكنيم.
    سوم: اين جملتون را يه بار ديگه مرور كنيد :”‌به نظر من این مدل حرفها غیر از سست کردن آدما و بد بین کردن اونا هیچ سود دیگه ای نداره تازه بهونه دست دشمن دادن هم هست” …. واژه دشمن در اينجا ميتونه منظور نفس انسان باشه يعني نفس انسان خوشحال ميشه كه فرد در عرصه حضور نيابه؟؟؟.. يا قلبهاي ديگران و …؟؟؟ شما هم كه ميدانيد از واژه دشمن بهره برداري سياسي ميشه لازم نبود اين اصطلاح غلط انداز را استفاده كنيد ميتونستيد بگيد قلبها نفسها و…. چهارم گفته ايد هركس براي خدا كار كند در حافظه مردم وتاريخ از او به نيكي ياد ميشود…. قطعا چنين است ولي من بين خدمت براي مردم و كار براي خدا تناقضي نميبينم؟ دوست دارم موردي مثال بزنيد كه كسي در تاريخ به نيكي از او ياد كرده ولي در راستاي اهداف مردمش قدم برنداشته؟ نميتونيد بگيد الان هم همينطوره چون لااقل من معتقدم وقتي فضاي رقابت تك قطبي باشه نميتونه خير همه مردم برآورده بشه…..و در نهايت اينكه من بديبني را دامن نزدم عرض كردم اگر شرايط مساعد است وميتوانيد كاري كنيد بسم اله، كه از نظر من نميشود كاري كرد شما غير از اين فكر ميكنيد نظرتان محترم ولي از ديد بنده صحيح نيست. در پايان دوست داشتم كتاب جامعه شناسي نخبه كشي علي رضا قلي را بار ديگران به دوستان معرفي كنم.

  11. ننه آيناز:)) می گوید:

    راستي يادم رفت بگويم دشمن هركس كه باشد باز هم ما نيازمند نقد دروني خودمان هستيم آن هم در تندترين حالت خود وگرنه اين گذر زمان است كه ما ر ابه بوته نقد ناجوانمردانه تري خواهد سپرد

  12. دانشجو می گوید:

    ضمن عليك سلام خدمت ننه آيناز عزيز
    در همين اول كارچون با هم رفيق شديم يه صحبت دوستانه داشتم البته ربطي به الان نداره قبلا هم برام سوال پيش اومده بود كه اين
    واژه “ننه آيناز “يعني چه؟ نميدونم چرا زبونم نميچرخه بگمش
    گفيتم حالا كه فوران نظرات شخصي ما را به اين نقطه رسونده وجه تسميه اين واژه را ازتون بپرسم
    بگذريم
    اينكه قضاوت من اين بود كه شما زود قضاوت ميكنيد يه كميش برميگرده به قبل اما عمده اش همين صحبتهاي فعلي شماست يه تعريف و تفسير كاملا شخصي را علم كرديد و در مورد نظر من تند قضاوت كرديد اين را هم بگم بنده و امثال بنده به قول شما تعهد را علم نميكنند چون تو اين مايه ها سير نميكنيم بنده به برخي از واژه هاي اصيل وجون دار و به تمام معنا انساني اعتقاد دارم ودوست ندارم با نسبت دادنهاي غير منصفانه كسي اين اصول را زير سوال ببرد تعهد به خودي خود تعريفش معلومه و يكي از عاليترين ملاكهاي قبول مسوليت يا يك قرارداد اجتماعي و انسانيست اگر مشكلي هست از خود ماست وگرنه اين واژه و واژه هاي مشابه همچنان قداست و مفهوم اصلي خودشون را دارند تعريف من از تعهد كاملا در ادامه حرفهام مشخص بود حالا شما متوجه نشديد تقصير من چيه ؟
    تعهد از نظر من يعني پايبند بودن بر سر عهد و پيمانهاي انساني پيمانهايي كه كاملا طرفدار حقوق انساني و الهي باشه اگر در بستن قرادادهاي اجتماعي تعهد به اين معنا وجود نداشته باشه نميتوان انتظار داشت قدمي برا خدمت به مردم برداشته بشه كسي كه دم از تعهد ميزنه كسيه كه به معناي واقعي خودش را مكلف و موظف به انجام تكاليف و وظايف بدونه درسته شما ميفرماييد محدوديتهاي زيادي وجود داره من قبلا هم گفتم و منكر اين نيستم اما اصل قضيه را نبايد با حواشي به هم گره زد و قضاوت كرد به نظر من اگر جايي از مسوولي كه چشم اميد مردم بهشه خطاهاي متعدد داره سر ميزنه اشكال اصلي اول برميگرده به بي تقوايي ايشون و به دنبالش بي تعهدي ايشون چون تقوا و تعهد با هم هم سو و هم جهت اندو از طرفي يكي از مهمترين ملاكهاي تقوا تعهد است آدم بي تقوا آدم بي تعهده كه به محض گرفتن پست و مقام پشت به اعتماد مردم ميكنه و فقط خودش و منافع خودشو ميبينه اينها آدمهاي ريا كار و منافق و متظاهري هيستند كه ذره اي تقوا و تعهد در دلهايشان وجود نداره با اين اوصاف من با قاطعيت سر حرفم هستم كه آدمايي بايد مسووليتهاي مهم را بپذيرند كه متعهدند چون هدف خدمت به مردمه كه همون كار براي رضاي خدا كردنه خدمت به مردم و كار براي خدا هيچ تناقضي با هم ندارند كه هيچ كاملا ادغام شده و تنيده در همند بنابراين گمان ميكنم در اين مورد هم برداشت شما از صحبتهاي قبلي من درست نبوده كه از من خواسته بوديد براتون مثال تاريخي بزنم كلا سوال شما كاملا در خلاف نظر منه اون موقع من برا رد حرف خودم بايد دليل بيارم ؟ به نظر شما اين منطقيه؟
    نكته ديگه اينكه همون طور كه قبلا هم گفتم به هيچ عنوان مخالف نقد كردن نيستم چه دروني چه بيروني مهمترين گواه حرفم هم شركت در همين مباحثه اون كه مخالف نقده اصلا حرف نميزنه اگر هم كسي حرف زد براش جاده كوبي ميكنه به نظر من حالا كه گير كرديم در تعاريف واژه ها بهتره تعريفمون را از” انتقاد” و “نقد” روشن كنيم هر حرفي كه انتقاد نميشه انتقاد هم شرايط و اصول و راه و روشي داره تا به نتيجه برسه
    درمورد واژه دشمن و ارتباط اون با نفس آدما از بس مطلب واضحه نيازي به توضيح نمبينم من بعيد ميدونم شما حداقل در واحدهاي دانشگاهيتون واحدي در اين مباحث پاس نكرده باشين اون هم شما كه ماشااله هم اهل مطالعه هستيد و اطلاعات آكادميك خوبي داريد از طرفي استعداد وافري هم در مزاح سياسي داريد( اين را جدي عرض كردم ) يه ذره فقط زاويه ديدتون را به سمت همون يه ذره خوبي كه هست بچرخونيد شايد كمتر اذيت بشيد
    ضمنا بابت معرفي كتاب ممنون فرصتي شد حتما مطالعه خواهد شد شما هم لطف بفرماييد كتابهايي تو مايه هاي تعليم و تربيت اسلامي ( از نويسندگان قوي و ماهر) را كه قبلا خوندين يه بار ديگه مرور كنيد اگه اهلش باشيد هم استفاده ميبريد و هم لذت وهم نفع و ابهام واژه”دشمن” هم ميتونه برطرف بشه

  13. ننه آيناز:)) می گوید:

    عرض مجدد سلام و احوالپرسي و پارسال دوست وامسال آشنا و…..
    وجه تسميه ننه آيناز اينه كه من واقعا ننه آيناز هستم . آيناز هويت منه:))) البته قصدم از انتخاب اين اسم هم به نوعي ياد آوريه اينه كه جامعه ما معمولا حقوق زنان را ناديده ميگيره….. من تعليم تربيت اسلامي خسرو باقري هر دو جلدشو از برم و در آزمون با تفاوت فاحشي از نفر دوم بيشترين امتيازو در اين درس كسب كردم. اما نظرتون راجع به تعهد را ميپذيرم، ولي متاسفانه الان وضعيت به گونه اي است كه تعهد يعني كسي كه همخوان با سيستم پيش بره و جانمازشو بيشتر آب بكشه ولي در خفا چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند. نمونه هاي زيادي را ميشه مثال زد و دور بر خودمون ببينيم.
    يه فيلسوف تحليلي مثل هرست يا پيترز بايد پيدا كينم تا دقيقا معناي واژه نقد را برامون مشخص كنه ولي خودم به شخصه نظرم اينه كه نقد يعني هم نقاط قوت وهم نقاط ضعف را ديدنه با تاكيد بيشتر بر ضعفها. والبته باز اعتقاد شخصيم اينه كه نقد هر چه بيرحمانه تر باشه اثر گذار تره وقدرت اصلاحگريش هم بالا ميره هر چند ما -منظورم خودم هم هست_ به شدت ظرفيت نقد پذيريمون پايينه كه بيشتر بر ميگرده به نظام آموزشيمون كه ما را بردبار و اهل تساهل وتسامح بار نياورده. در هر حال اميدوارم هر چه كه خير است در سال جديد براي همه رخ بدهد.
    يه كتاب ديگه هم معرفي كنم براي علاقمندان :ايران بين دو انقلاب اثر آبراهاميان … كتاب بسيار جالبيه در تحليل وضعيت اجتماعي و سياسي ايران از مشروطه تا انقلاب 1979

  14. دانشجو می گوید:

    سلام
    اين هم از مزاياي فضاي مجازي كه به آمار دوستانمون اضافه ميشه
    يه بار مطلب قشنگي ميخوندم خلاصه چند جمله از اون مطلب اين بودكه”براي فهم نظر ديگران نياز به رشد شخصي است و براي رشد شخصي بايد در خصوص تجربه هامون با ديگران به مذاكره بنشينيم”
    اميدوارم در نهايت وقتي كه برا بحث ميگذاريم منجر به رشد شخصي بشه
    خيلي جالبه دفعه اول كه من روي صحبتهاي شما حساس شدم همون دفعه اي بود كه شما با بيان همين شعر واعظان……حضور خودتون را تحت عنوان “ننه آيناز” اعلام نموديد و از شما چه پنهان از بي ربطي محل شعرتون بد جوري جا خوردم…….
    راستي من گمان ميكردم قيد كلمه “ننه” ميتونه نشانه داشتن سن و سال درست و حسابي شما باشه هر چند خانمها در اين خصوص هيچ نشاني به جا نميگذارند
    اما باز هم هر چه هست بهتر از “ميخ و سيخ و……”است
    اين موارد اخير را جدي نگيريد بعد يه كم حرف جدي خواستم مزاحي شده باشه(اگه اشكال نداره رشته تحصيليتون را بفرماييد)

  15. ننه آيناز:)) می گوید:

    بازم سلام!! فكر ميكنم وبلاگ دكتر را با ياهو مسنجر اشتباه گرفتيم:)))
    البته من ميخ وسيخ را دقيقا ميشناسم ولي لوشون نميدم:)))ننه به سن وسالم هم بر ميگرده :))) البته پير سال و ماه نيم يار بي وفاست:)))
    رشته تحصيليم هم فلسفه تعليم وتربيته…. و دانشجوي آقاي دكتر هستم اگر خدا قبول كنه:)))
    كلا من حرفام خيلي با ربط نيست نه شعراش نه وراش ولي خب پيش مياد ديگه… در پناه حضرت حق موفق باشيد

  16. دانشجو می گوید:

    سلام
    ممنون از جوابتون( هر چند قضيه سال و ماه مخلوطي از شوخي و جدي شد و معلوم نشد چي به چي شد !!!!!!………) شما هم موفق باشيد
    در ضمن قصد بحث خصوصي و مسنجر و اينا نداشتيم اگه ناخوداگاه اين اتفاق افتاد من ازآقاي دكتر پوزش ميخوام

  17. حمید بهروان می گوید:

    سلام آقای دکتر، با اینکه هنوز مدت زمان زیادی از دوران دانشجویی من در دانشگاه اصفهان نمی گذرد اما هراز گاهی از روی کنجکاوی و نیز برای تجدید خاطرات هم که شده سرکی به سایت دانشگاه و سایت شما می زنم. امروز دیدم که از شرکت در انتخابات مجلس سخن گفته اید. احساس می کنم که تصمیم خود را (مبنی بر شرکت در انتخابات) گرفته اید و به همین دلیل بعید می دانم که این حرفها تاثیری در شما داشته باشد اما نظر خود را می گویم شاید مفید باشد. اگر در خاطر داشته باشید هنگامی که به بخش فرهنگی دانشگاه رفتید به شما عرض کردم که دانشکده علوم تربیتی و کرسی تدریس و پژوهش نیاز بیشتری به شما دارد تا ورود در کارهای اجرایی که به نظر من در کشور ما محدود به امضا نامه و کاغذ بازیهای اداری است. به عبارت دیگر شما با قبول مسئولیتهایی از این دست ناخواسته توان علمی دانشکده را ضعیف خواهید کرد. ناگفته پیداست که نمایندگی مجلس تقریبا به طور کامل شما را از عرصه دانشگاه دور می کند. درست است که شما می توانید به عنوان نماینده ای از دانشگاهیان کشور و مهمتر از ان به عنوان کسی که دغدغه هایی در مورد نظام تعلیم و تربیت دارید در مجلس مفید باشید اما گمان می کنم کارهای روزمره و رسیدگی به امور معمول حوزه انتخابیتان مجالی برای کار دیگری باقی نگذارد ضمن اینکه به هر حال سیاست دریایی است ناپیدا که ای بسا مصداق این بیت مولانا است که: چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون….دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون. باری کسی مانند شما اگر هم عزم ورود در کارهای اجرایی را دارد باید به برخی جایگاههای خاص در وزارت علوم یا آموزش و پرورش بیندیشد. شما که شکر خدا اهل ترجمه و تالیف و مقاله اید، یادم می آید از ترجمه نقد خرد ناب کانت و کارهای نکرده و نیمه کاره سخن می گفتید، کلاسهایتان هم که جذاب و پرشور است پس چه نیازتان به سیاست است؟ دانشکده علوم تربیتی دانشگاه اصفهان را دریابید. ارادتمند، بهروان.

  18. رضاعلی نوروزی می گوید:

    سلام بر همه دوستان
    سلام بر حمید
    با اینکه فقط می خواستم نظر دوستانا داشته باشم و جوابی ندم
    اما چون بعضیا پوپری هستند گفتیم که گفته باشیم
    چند ادعا در گزاره های شما وجود دارد که با جهت گیری های عقلانی منطقی و اخلاقی مورد توجه شما سازگار نیست
    نوشته اید که شما تصمیم خود را گرفته و بعید می دانم که حرف ما کارگر شود
    چند استنتاج وجود دارد که ما را وارد به پاسخ گویی کرد
    1- من تصمیم گرفته ام و این بحث اینجا بی خودی است که نقض غرض است
    2- در مجموع من ادم مستبدی هستم که به نظرات دیگران اعتنایی ندارم با ین گزاره موافق نیستم
    به هر حال از اینکه توجه کردید و پاسخ دادید متشکرم

  19. ایوب محمودی می گوید:

    آقای دکتر سلام
    اول اینکه خوشحالم حضرت بهروان هم به وب سایت شما تشریف آوردند و این مایه بسی شادمانی است… هم خوش سخن است و هم نیک اندیش.
    دوم اینکه میشه بپرسم هدف غایی خودتون از شرکت در انتخابات مجلس و در نهایت ورود به عرصه سیاست چیست؟ شاید جواب این سوال بتونه راهگشای اظهار نظر های دوستان بشه.

  20. رضاعلی نوروزی می گوید:

    سلام
    من هنوز تصمیم جدی نگرفتم
    وقتی جدی شد هدفما میگم
    فعلا نظر دوستان می خواستم که کجا مثمر ثمرترم

  21. ننه آيناز:)) می گوید:

    بچه هاي رشته تعليم تربيت هم به پوپريها و اسلاميها و فرانكفورتيها و پست مدرنها و ….. تقسيم شدند؟:))

نوشتن دیدگاه