دی ۲۴

یه دوست تمام تلاششا میکنه ما زاویه نگاه و حرکتمونا تغییر بدیم و ما بی خیالیم. یکی پیام داده بود و ابراز محبت، برا من که دقیقا میدونم به زودی چه اتفاقی براش میفته پیامش معنی اخرین دست و پا زدن بود حس خودش چی بوده موقعی که پیاما می نوشته فقط خدا میداند. امروز یه سیستم دنبال جایی میگشت که بیش از هجده ماه پیش از اونجا گذشتیم. الان مطمئنم فاصله مون خیلی بیش از دو سال شده. طبیعتا چوب خط خیلیاا بی انکه بشه بررسی کرد پر شده. دو سه روز گذشته به یه جای متفاوت با رویکرد متفاوت فکر کردم این روزها کافی فکر کنم قضایا با سرعتی باور نکردنی اتفاق میفتن البته از زمان فکر کردن تا اتفاق هر چه بریم جلوتر فاصه زیادتر میشه الان به چیزی که فکر کردم سه سال دیگه اتفاق میفته این بهترین حالتی که باید می شد. حالا بازی های ادمای خیلی بالاتر هم به مرور به هم میریزه یادش یه خیر سه سال و حدود پنج ماه پیش!! اون ماجرا آغازی بود بر پایان خیلی چیزا و خیلیا! اما بعد سه و سال نیم هیچ کس نفهمید که ما بودیم و دستان خالی حالا ماییم و هر ابزاری که هر کس فکرشا بکنه پس خیلی سخت نیست سه سال دیگه بلکه بیشتر معلوم میشه امروز و دیروز چه اتفاقی رقم خورده مثل این روزها که معلوم میشه یک سال و نیم پیش چه اتفاقی افتاده. مقام بالاتر در سکوته و من عاشق این سکوتم! سکوتی معنادار که فضای لازما برا من مهیا میکنه تا کارما تو اوج ارامش انجام بدم. بابت بودن بعضی دوستان باید از خدا تشکر کرد پنج شنبه یه شیطنت کودکانه کردیم امروز واکنش به اون شیطنتا تو خیلی از کنشگرا میشد دید جالبه کنشگرای اصلی هم به میدان اومدن این یعنی اینکه حالا میشه خیلیا را به بازی گرفت. امروز ضرب اهنگ بازی تغییر دادم. این ازمون فردا پس فردا جواب بده من باید از چند حوزه عقب نشینی کنم بی خیال همه چیز و همه کس!

پ ن:

۱- دیروز یه دوست زنگ زده بود شاکی از رفتار یکی تو اینجور مواقغ متهم ردیف اول منم از همه معصوم تر از همه مظلوم تر و اما متهم. توجیه ها هم قابل قبول نبود خوبیش اینه اون شکایت وقتی کنار درخواست قرار میگیره فقط باید با صدای بلند بخندی اونجوری که قهقه ات همه جای هستیا پر کنه

۲- دلم برا بعضی ادما تنگ شده وقتی اونا هستن؛ بوی ناب ادمیت هنوز هم هست !

۳- تازگیا بی تفاوت ترم و در عین حال شیطون تر تن و بدن بعضیا را میشه تا روز واقعه لرزوند اینم گونه ای از بازیه منم عاشق بازی های اینجوری

۴- این روز دیگه هیچ حسی نیست جز یه باور باوری متفاوت از جنس نور و من با توام!

 

نوشتن دیدگاه