آذر ۰۴

امروز یه دوست زنگ زد جایی باشیم دو سال صبوری برای فتح یه جایی ارزششا داشت بریم اما پیچوندم احتمالا دوستان دلخور شدند اما من به دوسال دیگه می اندیشم دو سال پیش از اون نقطه ضربه خوردیم و حالا اونجا با تلاشهای همه جانبه از دستشون خارج شده اونجا نرفتم تا دو سال دیگه تسویه کنم حسابای قبلیا! یکیم سه ماه پیش تو یه نقطه مهم بازی ما را به هم ریخت یکی از بهترین نیروهاش یه جایی طوری از دور خارج کردیم تا بیست سال ذهنش درگیر اونجا باشه طبیعتا تمرکزش تو بازسازی اونجا خیلی قواعدا به هم میریزه تا بفهمه چطوریاس و چی به چی اتفاقاتی که براش باید بیفته میفته! مقام بالاتر میخواست یه جاهایی یه اتفاقاتی بیفته به نظرم نیم ساعت برای پشیمون شدن خیلی زیاده چون فاصله مون با بعضیا از یک هفته تا سه ماه به نزدیک دو سال افزایش یافته کمی دیگه که سرعت افزایش بدند و دو سال که رد بشه اون وقت خیلی چیزا تماشاییه! بودن بعضی ادما و کار کردن باهاشون لذت بخشی ادمایی که بوی ناب اخلاق و انسانیت میدهند و به خودشون اجاز نمیدند تو بازیم قواعد اخلاقی به هم بریزه خوشحالم با اینجور ادما کار میکنم اما خوب ادم است دیگر گاهی دوست بازی خودش را بکند بی توجه به معرکه گیری معرکه گیران!!

پ ن:

۱- این روزا خدا عجیب نزدیکتره

۲- تمام انگیزه و نگاه های شخصی رنگ باخته هیچی نیست این هیچم عجیبه متولد شدم بدجور از نو این خطرناک تر از اونی که می خواستیم!

۳- یه جاهای عقب نشستیم

۴- تو یه قلمرو سرعت پیشروی غیر قابل باوره به نظرم بازی از اراده ما بیرون است!

نوشتن دیدگاه