خرداد ۱۹

دیشب تو یه جلسه متهم شدم به یه چیزایی که همیشه به خاطر مبارزه با اون چیزا زندگی کردم. ادمایی که هستی دارن از قضاوت ناروای دیگران ناراحت نمیشن. نقش افرینی طبعیتش همینه پاتا خواسته یا نخواسته میذاری روی پای دیگران و ناراحت میشن و قضاوت میکنن اما چیزی که ادما ناراحت میکنه قضاوت دوستانه. ادمایی که ادعا دارن به راحت دیگرانا متهم میکنن. از بابت خیلی از اتفاقات خوشحالم حداقلش اینه که ادم دور و برشا بهتر از قبل میشناسه. از تمام اتفاقات این دو هفته خیلی خوشحالم و خدا را شاکرم فرصت به ادم میده حقایق بهتر ببینه

پ ن:

۱- ازمودم دل خود را به هزاران شیوه                   هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد.

۲- بعضی وقتا ادم فکر میکنه بره بالای کوه زندگی کنه بهتره تا در میان ادمیان!

۳- فکر کنم یه وقتایی ادم باید کلا همه چیزاش مورد بازنگری قرار بده شاید اینجوری به حقیقت نزدیکتر بشه.

یک دیدگاه برای “ نگاه ما!”

  1. میخ چکشی می گوید:

    دلم گرفت ازین خاکدان پر وحشت ره بهشت کدامست و منزل راحت
    بلاست صحبت بیگانه و دیار غریب کجاست منزل مألوف و یار بی کلفت
    زسینه گشت جدا و نیافت محرم راز نفس گره شده در کام ماند از غیرت
    اگر بعالم غیبم دریچهٔ بودی زدودمی بنسیمی دمی ز دل کربت
    مگر سروش رحیلی بگوش جان آمد دل گرفته گشاید زکربت غربت
    زوصل دوست نسیمی بیار باد صبا که سخت شعله کشیده است آتش فرقت
    بجز کتاب انیسی دلم نمیخواهد زهی انیس و زهی خامشی زهی صحبت
    اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفیق من و خدا و کتابی و گوشهٔ خلوت
    هزار شکر که کاری بخلق نیست مرا خدا پسند بود فیض را زهی همت

نوشتن دیدگاه