ز پس پرده ی دل دوش بدیدم رخ یار شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار کار من شد چو سر زلف سیاهش درهم حال من گشت چو خال رخ او تیره و تار گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خراب گفت در شهر کسی نیست ز دستم هشیار […]
میـــــلاد قـــــائم آل محــــــــمد (عج) بر منتظران واقعی حضرتش مبارک
این عشق آتشین ز دلم پا نمیشود مجنون به غیر خانهی لیلا نمی شود بالای تخت یوسف کنعان نوشتهاند هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود
یکی مطرب همی خواهم در این دم
یکی مطرب همی خواهم در این دم که نشناسد ز مستی زیر از بم حریفی نیز خواهم غمگساری ز بی خویشی نداند شادی از غم همه اجزای او مستی گرفته مبدل گشته از اولاد آدم مسلمانی منور گشته از وی مسلم گشته از هستی مسلم چو با نه کس بیاید بشمری ده ده تو نه بود از […]
“کتاب”
منی که نام شراب از کتاب می شستم زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
خداوندا قرارم باش
به درگاهی پناه آوردهام كز در نمیراند كه هركس را كه درماندهست سوی خویش میخواند امید اولی كه هر زمان او را رها كردم، امید آخرم شد نام او را تا صدا كردم خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریكی محض است، میترسم، كنارم باش اگر گم كردهام در این همه بیراهه راهم […]
