آذر ۱۹

وقتی آرزوی آدم این باشه فاصله بشه دو سال و ظرف کمتر از بیست روز فاصله ات بشه دو سال و خیلی بیشتر؛ یعنی خدا خیلی دوستت داره! قرارمون این بود من فکر نکنم و سکوت کنم اما نمیشه فکر نکرد و نمیشه حرف نزد این نه تقصیر منه و نه تقصیر تو! یه اتفاقات عجیب تریم هست تلاشمون برای تغییر یه جاهایی به بار نشسته یه جور شده دومینووار و من فقط تماشا میکنم دیگه نمیشه برگشت عقب و دیگه نمیشه کاری کرد نمیدونم این خوبه یا نه اما یه چیزی هست و اون اینه که من نگاهم به یه جای دیگه است!

پ ن:

۱- هیچ اتفاقی در زندگی آدما بی دلیل نیست الان که به گذشته نگاه میکنم با تمام رنجها خوشحالم! نه که راضیم یا ناراضیم نه فقط خوشحالم بابت بعضی اتفاقات خوشحالترم!

۲- الان نمیدونم اخرای پاییز منتظر زمستون باشم یا بهار! هر چند اخرش بعد زمستون بهاره!

۳- الان که اینجاییم حسیم نیست جز یه حس بی تفاوتی که احتمالا جای خشما گرفته و یه حس مبهم که احتمالا دومینوهای جاهای دیگر در اون شکل خواهد گرفت!

۴- خیلی چیزا تغییر کرده یه چیزایی یه کسایی رنگ باختند و نیستند و یه چیزایی و یه کسایی هستند نمیدونم این باورا هم دستخوش تغییرات میشن!

 

آذر ۰۴

امروز یه دوست زنگ زد جایی باشیم دو سال صبوری برای فتح یه جایی ارزششا داشت بریم اما پیچوندم احتمالا دوستان دلخور شدند اما من به دوسال دیگه می اندیشم دو سال پیش از اون نقطه ضربه خوردیم و حالا اونجا با تلاشهای همه جانبه از دستشون خارج شده اونجا نرفتم تا دو سال دیگه تسویه کنم حسابای قبلیا! یکیم سه ماه پیش تو یه نقطه مهم بازی ما را به هم ریخت یکی از بهترین نیروهاش یه جایی طوری از دور خارج کردیم تا بیست سال ذهنش درگیر اونجا باشه طبیعتا تمرکزش تو بازسازی اونجا خیلی قواعدا به هم میریزه تا بفهمه چطوریاس و چی به چی اتفاقاتی که براش باید بیفته میفته! مقام بالاتر میخواست یه جاهایی یه اتفاقاتی بیفته به نظرم نیم ساعت برای پشیمون شدن خیلی زیاده چون فاصله مون با بعضیا از یک هفته تا سه ماه به نزدیک دو سال افزایش یافته کمی دیگه که سرعت افزایش بدند و دو سال که رد بشه اون وقت خیلی چیزا تماشاییه! بودن بعضی ادما و کار کردن باهاشون لذت بخشی ادمایی که بوی ناب اخلاق و انسانیت میدهند و به خودشون اجاز نمیدند تو بازیم قواعد اخلاقی به هم بریزه خوشحالم با اینجور ادما کار میکنم اما خوب ادم است دیگر گاهی دوست بازی خودش را بکند بی توجه به معرکه گیری معرکه گیران!!

پ ن:

۱- این روزا خدا عجیب نزدیکتره

۲- تمام انگیزه و نگاه های شخصی رنگ باخته هیچی نیست این هیچم عجیبه متولد شدم بدجور از نو این خطرناک تر از اونی که می خواستیم!

۳- یه جاهای عقب نشستیم

۴- تو یه قلمرو سرعت پیشروی غیر قابل باوره به نظرم بازی از اراده ما بیرون است!

آبان ۲۱

امروز روز خوبیه چون با یه دوست قراره برم دیدن یه دوست! من فقط میرم. قدیمترا بود روز خوبی نبود اما الان روز خوبیه. یادش به خیر ویلاهای ده بالای دانشگاه یزد و خاطرات یه دوست در یک شب تابستان و توسل به حضرت عباس و چقدر خندیدیم و خاطرات سفر گذشته که حالا باید بخندیم و دوستان صمیمی که از سفر رفتن ما نگران بودند و اکنون ماییم و خاطرات بر جا مانده چه از سفر یزد چه از سفر اخیر و اتفاقات پیش رو! آغازی بس پر ماجرا که سالهای سال محصول میده و نتیجه. من فقط و فقط یک همراهم مثل امروز!

آبان ۱۰

شنبه یه جلسه داشتیم راجع به همه چیز حرف زدیم جز اونجایی که هدف بود اینکه ادم بتونه ذهنا را طوری مهندسی کنه که بی هیچ هزینه حتی حرف زدن راجع به یه جایی یا یه چیزی اونجا را هدف قرار بده عالیه. به نظرم با بازسازی اون فضا خیلی اتفاقات خوبی خواهد افتاد. از دوستایی که این روزا هستند ممنونم. ارزوم اینه خدا بهترینها را بهشون بده! عازم سفریم و این تولدی است دوباره! قبلا چندین بار چنین فرصتها و فرصتهای مشابها به راحتی کنار گذاشتم. اینکه الان داریم میریم یعنی از نو متولد شدیم.

مهر ۱۵

قول داده بودم فکر نکنم و طبیعتا سخن نگویم و ننویسم اما ادم است دیگر گاهی فکر سراغ ادم می آید! یکی دو سال پیش بود که جایی با یه تیم بودیم و اتفاقی افتاد وقتی دچار چالش شدیم (زمین خوردیم زمین خوردنی) یه دوست  ابزار کارشا جایی گذاشته بود که نباید اون روز بر ذهنم گذشت که اگر ترسو نبود اینکارا نمی کرد! حالا اون کیلومترها از من دوره و من فقط و فقط باید به شجاعت اون غبطه بخورم امشب اینجا و اکنون مطمئنم با تمام جسارتم از اون ترسوترم! امیدوارم به زودی زود صحیح و سالم برگرده. دلم برای تمام اون تیم تنگ شده حتی اونایی که نزدیکند! تاسف برانگیزه ادم قدر داشته هاش نداره تا وقتی که اونا را از دست میده صداقت و منش بعضی ادما هیچ وقت با گذر زمان از خاطر ادم پاک شدنی نیست!

پ ن:

۱- به نظر میرسه وقتی یکی از یه جایی که نباید رد بشه رد میشه یا نفوذ هست یا معامله! برای ما فرقی نمی کنه البته به صورت ناجوانمردانه تمام خطوط عمودی و افقی به هم نزدیک تر کردیم! حالا باید دید چی میشه!

۲- اروم ارومیم این البته ظاهر قصه است به نظرم اتفاقات عحیبتری در پیش است! هر چند اون موقعی که اتفاق بیفته کسی نمی تونه کاری بکنه.

۳- وقتی یه مقام بالاتر از ادم تشکر میکنه حس خوبی نیست چون حالا مطمئنی اون که پشت سرت حرکت میکنه کاملا حواسش به تو هست!!

۴- وقتی حس ادمای بزرگ این باشه که خدا ادما دوست داره خوب حسشون خوبه! هر چند نگاه ما به یه جای بسی خطرناک تره!

۵- یه دوست که دوسش دارم زنگ زد تشکر کرد من هنوزم سلبی فکر میکنم و اون ایجابی باید دید چه حالتی به ادم ارامش بیشتری میده! کاریشم نمیشه کرد من دوست دارم کار انجام بدم اما به شیوه خودم!!

۶- لبخند رضایت مولا برای ما کافی است چیز دیگری در این میان نیست هر چند حساسیتها خیلی بیشتر شده! اما تجربه های قبلی ها قطعا مفید خواهند بود

۷- حظ معنوی کارای ایام گذشته و پیش رو به سالار شهیدان