این روزا به نظر میرسه خیلی بزرگتر شدیم نمیدونم اگه برخی مسایل اتفاق نمی افتاد چطور می شد اما یکی از خوبیای زندگی همینه اتفاقاتی میفته که ادم بزرگتر میشه. چهارشنبه مهمان یکی از مقامات عالیه در تهران بودیم البته دو تا مهمان مهمتر داشت. مدیر اجرایی ملتمسانه خواهش کرد تو جلسه سر به سر مقامات عالیه نذارم. این یعنی اینکه کارای ما خیلی عجیبه هر چند به فرموده قرآن فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاء حَسَناً إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. تو برگشتن از تهران تو اتوبوس یکی تو ماشین بود شاید یه هفته از دستوری که صادر کردیم و شامل حال ایشونم میشد بیشتر نمی گذشت منم که هر کاری کنم از صداقتم کوتا بیا نیستم بیچاره ارزو به دل موند سلامش کنم هر چند اگه بدونه قراره چه بلایی سرش بیاد خوب دیگه دنبال سلام نخواهد گشت. البته پنج شنبه عصر خونه یکی از دوستان و در حضور یکی از مقامات عالیه یه تحلیل کردم تعجب ناشی از خوشحالی هر سه نفر بدین معناست که معادله دقیق تر از اونی که باید داره پیش میره و اینکه آرایشا جدیدتر شده بعضی از دوستان دیگه دوست نیستند و دوستان جدید پیدا کردیم.

پ ن:

۱- شنبه هفته پیش با ماشینم تو بزرگراه چندین بار دور خودم چرخیدم دارم فکر میکنم قضاوت تمام ادمایی که منا دیدن چی بود؟ هر چی بود قطعا مثبت نبود!!!!

۲- امروز اما رسما اولین ماشینما خریدم. نمیدونم چرا ولی جالبه معادله خریدامم سه گانه شده سه تا خط تلفن سه تا خط موبایل (البته قضیه موبایل چیز عجیب و غریب زیاد داشته و داره خودمم نمی تونم بعضی چیزا را باور کنم به کارای گذشته فکر می کنم از خودم می ترسم)!!!

۳- ترازمون عجیب مثبت شده دارم فکر میکنم کنترل بعضی چیزا از دست من خارج شده!!!

۴- قطعی شد امسالم تو شهریور مهمون امام رضا (ع) باشیم دعا میکنم مثل پارسال سر سفره امام حسین (ع) باشیم هر چند جلسه اتاق فکر نشان میداد حسینیا تو میدونن عاشق اینجور ادمام!

۵- تو چند روز گذشته مجبور شدم برا اینکه بعضی چیزا پنهان بمونه یه تغییراتی تو قلمرو فعالیت خودم بدم این یعنی اینکه منم صداقت قبلا ندارم اسم یه مدیر منسوب به خودما از یه جا حذف کردم تا کسی نفهمه!!!!!

۶- سایت خودم داره از کنترل من خارج میشه تو یه هفته دو ساعت در اختیار ماست. تیم پشتیانی نظرش اینه که سرور به شدت مورد حمله قرار میگیره و طبیعتا از دسترس خارح میشه طبیعیه کاریش نمیشه کرد و بنده بی تقصیرم!!

۷- چهارشنبه تو راه رفتن تهران دوست همراه ما تلاش میکرد نگاه ما را تغییر بده با اینکه دوستام صداقت و اعتقاداتشون باور منه اما جایی که به نتیجه برسم کوتا بیا نیستم باید سه چهار سال دیگه نشست و نگاه کرد

۸- برای اولین بار تو تمام این سالایی که زندگی کردم زنگ زدم به یه دوست و با صراحت تمام بهش گفتم نباید فلان اتفاق بیفته و اگه فلان اتفاق بیفته ممکن اتفاقاتی بیفته که پیامداش قابل جبران نباشه البته اینجا نمیشه نوشت ولی میشه گفت صریحا تهدید کردم نکته جالبش این بود که قبلش کارا انجام شد بود به قول یکی از دوستان “قبلا ایست می دادی میزدی حالا میزنی بعد ایست میدی” البته من در تعجبم!!!!!

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

پ ن (بعد از یک روز):

۱- امروز ساعت ده صبح بود یه دوست زنگ زد نگران بعضی چیزا بود یه پیامک زدم برای کمتر از ده نفر از ساعت ۱۱ صبح تا عصر هنگام اذان که داشتم از دانشگاه می رفتم بیرون شاید بیش از پونصد بار پیامکه اومد رو گوشی خودم دارم فکر میکنم عجب گرد و خاکی راه افتاد فکرشا نمی کردم

۲- در یک ماه گذشته تلاش کردم تمام نیروما از دهن منتقل کنم به دست و پا. یه هفته است تلاش میکنم تمام نیروما منتقل کنم به چشمام.

۳- دوستان یه سیستم تایید کردند قدرت تخریب به صد از صد رسیده. باورش برا خودمم سخته اما زحمتش با دوستانی که الان نمیدونم کجان نتیجه عملشون پیشکش به شهدایی که استان را عطرآگین کردن.

5 thoughts on “بزرگتر شدیم!

  1. سلام.
    وقتی این جور مطالب سایت را می خونم، فقط آخرش برام این نکته مطرح میشه که
    خوبه قبل از هر اتفاقی تو این کشور، اینقدر معادلات و محاسبات هم انجام میشه و آخرش اوضاع این جوره و این همه معاملات خارج از معادلات میشه!
    اگر قبلش این کارها نمیشد، چه اتفاقی میفتاد!
    و آخر آخرش
    این کشور از جای دیگه ای باید اداره بشه
    خداقوت به معادله سازان حماسه ساز…

  2. نمیدونم چرا اومدم و نمیدونم چرا وقتی تصمیم گرفتم یه مطلب بخونم، اومدم روی این تیتر ولی میدونم چرا وقتی خوندم، گریه کردم. منم بزرگتر شدم تو سکوتم تو غصه‌هام تو انگیزه‌هایی که نیست و هیجانی که تمام شد برای ادامه همه چیز زندگی. این بزرگ شدنه درسته؟ 😭

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *