این حس قریب! امروز بعد از مدت زیادی که روزشمارش از دستم در رفته ارامش واقعی داشتم دوست نداشتم امروز تموم بشه (یه چیز واقعا عجیب و غریب) هر چند خودمم نمیدونم چرا اما حس میکنم این آرامش دو رو داره یه رو آرامش واقعی و پنجره ای به روی دوست اما یه روی خطرناکم […]
محصول جدید (قصههای مادر بزگ: روایتی هنری از داستانهای فکری)!
دوست نداشتم بلافاصله بعد از این حس قریب و هنری!! چیزی بنویسم به خصوص این روزا که تمام تلاشم صرف کار شده فقط کار بی هیچ حرفی، اما ناشر محترم زنگ زدند و گفتند محصول جدید رسید البته غرض دریافت پول بود و لا غیر. اما حیفمان امد خبر تولید رویکرد هنری داستانهای فکری را […]
خندههای تو!
وقتی که میخندی حس میکنم رویاست اما همین رویا با طعم تو زیباست وقتی که میخندی ازجنس بارانی! از جنس نور و آب! یا شبنم صبحگاه وقتی که میخندی لبریز از شوقم سرشار از امید با جوشش دریا وقتی که میخندی حس خوشی دارم حس لطیف گل لبخند تو زیباست رنگ خدا دارد این خندههای […]
خدایا!
خدایا! مگذار دعا کنم که مرا از دشواریها و خطرهای زندگی مصون بدار بلکه دوست دارم فرصتی دهی که دعا کنم در رویارویی با آنها بیباک و شجاع باشم خدایا! روا مدار که از تو بخواهم دردهای مرا تسکین دهی بلکه توان چیرگی بر آنها را به من ببخش و تو بر همه چیز توانایی
سلام بر مهدی (عج)
آسمــــان، از تو خبر داشت ولی مــا از تــــو سهممان بی خبری بود، نمی دانستیم آب و جاروی در خانه ما شاهد بود از تو بر ما گذری بود، نمی دانستیم این همه چشم به راهی نگرانم کرده خــود ایــن هم نظـــری بــود، نــمی دانستیـــم …
