دست‌های کوچک دعا

  کبوترى روى زمین مى‏نشیند. نگاهش مى‏کند. گندم‏ها را با پاهایش پخش مى‏کند. به نظر مى‏آید دنبال چیزى است. روى سنگ کوچک قبر ام‏البنین مى‏نشیند. این سو و آن سو مى‏رود. کبوتران دیگرى کنارش مى‏نشینند. خادم آنجا که چفیه قرمز رنگى به صورتش بسته است با جاروى بلندش آنها را از جا بلند مى‏کند. وسط آسمان […]

انتظار

(موج تبسم) آخر شبی می آيد و صبرم به پايان می رسد آن يوسف گل پيرهن،آخر به کنعان می رسد  يك شب که از هجران او،سرگرم آه و ناله ام موج تبسم بر لبش ، با روی خندان می رسد  آن دم که ظلم و بوی غم،جان را به لب می آورد غمخوارمن می آيد […]

قرآن

و کسانی که کفر ورزیدند می‌گویند تو فرستاده خدا نیستی. بگو: کافی است خدا میان من و شما گواه باشد و نیز آن کس که علم کتاب نزد اوست

مسجد کوفه تو در روز جزا شاهد باش                            من که معصوم ترم از همه مظلوم ترم

صخره جلبک زده

یه عزیزی می گفت مثل صخره جلبک زده می مونی سرد و بی احساس شاید حق با او باشد هر چند فکر می کردم پر از احساسم اما این احساس برا همه کس نیست برا بعضیا همون صخره جلبک زده هم زیادی و لیاقت همچون موجودی را هم ندارن  (روی سخنم با اون عزیز نیست […]