چوب خدا

چهارشنبه ظهر ناهار که می خوردیم یه بنده خدایی یه حرفی زد که یکی از دوستان گفت فکر کردم کرامت داری و پیشگویی می کنی؟ شب که اومدیم نشستم سر جامون قبلش پرسیدم نکنه یه چیزی بیفته تو سرمون از قضا یه چیزی افتاد تو سرمان بماند اون موقع که افتاد فکر کردم کسی زد تو […]

انتخابات

نمیدونم چرا بعضیا از دوستان علاقه مندند که من در قلمرو سیاست باشم . خودم فکر می‌کنم چون ادم صریح و شفافی هستم به درد مدیریت و سیاست نمی خورم. مدیریت ادماییا می خواد که بتونن با همه شرایطی سازگار بشن چیزی که اصلا در من وجود نداره. طبیعتا سیاستم همین جوره لذا دلیلی نیست […]

امید و نومیدی (پروین اعتصامی)

به نومیدی، سحرگه گفت امید که کس ناسازگاری چون تو نشنید بهر سو دست شوقی بود بستی بهر جا خاطری دیدی شکستی کشیدی بر در هر دل سپاهی ز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی زبونی هر چه هست و بود از تست بساط دیده اشک آلود از تست بس است این کار بی تدبیر کردن […]

من چیستم؟ (دکتر شریعتی)

من چیستم؟ افسانه‌ای خموش در‌ آغوش صد فریب گرد فریب خورده‌ای از عشوه نسیم خشمی که خفته در پس هر درد خنده‌ای رازی نهفته در دل شب‌های جنگلی من چیستم؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته‌ای … بهت نگاه خاطره‌آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام پست قحبه‌ی بدکار روزگار من چیستم […]