نامردی

نيا باران زمين جاي قشنگي نيست، من از اهل زمينم خوب ميدانم که گل در عقد زنبور است ولي از يک طرف پروانه را هم دوست ميدارد!

انتظار

چه خواهد کرد با من شیهه ی اسب ظهور اینجا؟ تب کوه و هیاهوی پلنگان جسور اینجا سرم پایین می افتد روی دوش شهر می گریم چه خواهد شد خدایا ساعت صبح ظهور اینجا؟ نرید ان نمن… دارد می آید شب، که می خواند؟ عصایت را بزن بر کوچه های سوت و کور اینجا می […]

حسودان

خاقانیا ز دل سبکی سر گران مباش کو هر که زاده‌ی سخن توست خصم توست گرچه دلت شکست ز مشتی شکسته نام بر خویشتن شکسته دلی چون کنی درست چون منصفی نیابی چه معرفت چه جهل چون زال زر نبینی چه سیستان چه بست مسعود سعد نه سوی تو شاعری است فحل کاندر سخنش گنج […]