دی ۰۴

امروز چندین بار از تهران زنگ زدند. صبح و عصر! عصر اینگونه می نمود که به زعم خودشان رکب زدند به من، وقتی تلفن صبحا جواب ندادم با تلفن آن یکی زنگ زد. من البته واقعا قصد جواب ندادن به ان یکی و جواب دادن به این یکی را نداشتم آدم است دیگر، گاهی حواسش نیست! مثل همیشه کل کل کردیم و تمام! آرزوهایی هم بود صرف نظر از نقشی که برای من خواب دیده بودند جذاب بود، ارزوهایی فریبا!! که بوی زندگی در معنای حقیقی خود را در فضای ذهنی من افشاند. خوشحالم نه بابت ارزوهاشان بلکه به خاطر افقهایی که فراروی خود به تصویر کشیده اند و مسیری که در زندگی برای خود برگزیده اند. ادمها می ایند و می روند و هر کس طعم خودش را در خاطرات ادم ثبت می کند. برای من که خود واقعیم را در ایینه اینها می بینم  و تمام ارزوهای گم شده ام را با بودن اینان دست یافتنی تر از اتفاقات ساده و پیش پا افتاده زندگی هر کسی در هر جایگاهی می یابم طعم خوش اینها در خاطرم جاودانه می گردد و فرقی هم نمی کند تلخ باشند یا شور! یا حتی شیرین و یا گاهی ترش!! اینکه حالا فرزندان ایران هر جای این سرزمین معادلات را کنترل می کنند باعث خوشحالی است. چند روز پیش یکی زنگ زد و بعد سلام خندید و من خندیدم کل مکالمه تلفنی ما خنده بود و در همان خنده حرفهایی بود ناگفت!! مکالمه با سلام دکتر آغاز شد و با خنده ادامه یافت و با خنده به اتمام رسید در دو سوی تلفن فقط خنده بود و خنده. ادبیات مقامات بالاتر در مرکز تغییر یافته است. به نظرم آنها هم حس کرده اند که از هر جایی هر جایی را می توان به بازی گرفت. از ادمهایی که می ایند و می روند آنهایی که طعم صداقت و شجاعت دارند و غیرت برای من ارزشمندترند و تلاششان و عشقشان به پاکی ها همیشه در ذهن خواهد ماند. باشم یا نباشم خاطرم اسوده است به سادگی قابل کنترل نخواهند بود مادامی که عشقشان و تلاششان به سوی زیبایی ها پایدار باشد دعای ما با تمام داشته هایمان هدیه کوچکی برای مسیری که آغاز شده است و راهیانی که عزمشان استوارتر از آن است که در تصور برخی بگنجد! من نیز به تماشای فردا نشسته ام و انتظار تماشای بازی بازیگرانی را دارم که روزی در شدنشان نقش کوچکی داشتم و حالا شده اند همانی که باید می شدند و گاه نبرد ایستادگیشان زبانزد خاص و عام خواهد شد!

تیر ۲۷

تو تمام چهار دهه ای که از خدا عمر گرفتم هیچ سالی به اندازه ماه روزه امسال پرکار نبودم اونقدر کار کردم که حد نداشته به لحاظ جسمی کاملا کم اوردم و گاهی درد داشتم و توان نشستن نبود حتی امروز!!! با این همه حسم اینه ماه روزه امسال برای من یه ماه روزه بسیار کم معنویت بود. این حس حس درونیم بود با اینکه کارای که امسال کردم در نوع خود بی نظیر بود اما نمیدونم چرا به نظرم میرسه کارا رنگ خدایی نداشت تمام سعیما کردم و می کنم اما دلم راضی نشد که نشد. چند جور میشه تفسیر کرد من ارمانگراتر و سخت گیرتر از قبلم یا اینکه کاملا تغییر کردم و …..

پ ن:

۱- دو هفته پیش زنگ زدم به یه دوست عزیز و درخواست کردم تو یه پروژه اسم دو تا دوستام وارد بشه دیروز یکی از نیروهای تحت فرمانم داشت (اراده و قدرت خدا در هستیه کاریش نمیشه کرد) برای همون پروژه تصمیم گیری میکرد هشت اسم داشت دو تاش همونایی بودن که من گفته بودم برام جالبه بقیه شش تا اسمم برای من به همون دلچسبی اون دو نفر بودن. خدا را شاکرم نیروهام اونقدر قوی شدن بدون من کارایی میکنن و من ازشون خجالت میکشم. حظ معنوی و نتیجه این اتفاق تقدیم به دوستانی که الان در عراق هستن و شهدایی که اخیرا به وطن برگشتن

۲- چند هفته پیش یه دوست منا متهم کرد که تند شدن فضای شهر و … به خاطر تحرکات منه. اون روز ناراحت شدم البته نه به خاطر این حرفش به خاطر نگاهش به حرکتای من لذا بابت این حرفاش ناراحت نشدم که متهمم شهرا به هم ریختم خوشحالم نشدم که میتونم شهرا به هم بریزم اما وقتی دوستان چند روز پیش از بچه ها تشکر کردن دیگه نمیشد خوشحال نبود برا من و نیروهام رضایت یکی در هستی کافی است بقیه چیزا مهم نیست

۳- از اینکه این روزا کار و پروژه جدید به من واگذار شده خوشحالم امیدوارم با تجربه ای که الان هست کارا انگونه باشد که باید

۴- یکی از نمایندگان مجلس چندین بار زنگ زده بود جواب ندادم یه دوست در قدرت یه نظری راجع به یکی دیگه از نمایندگان داشت بابت تولد نیروهای جدید خوشحالم اون روزا البته باور نکردم و هنوز بچه هام قبول نکردن برام اما چند روز پیش ثابت شد اون دوست در قدرت درست تر از من قضایا را تحلیل میکنه

۵- سه سال پیش با سه تا دوست رفتیم باغ صرف نظر اینکه چه کسی برایمان ناهار پخت !!؟؟ یکی از دوستان باورش این بود ما هیچ کار از پیش نخواهیم برد منتظرم تو هفته های بعدی!!!! رو در رو بهش بگم خوب حالا شما چطوری رئیس شدی؟! هر چند با اینکه دوسش دارم اما نمیتونم از تحلیل کجش بگذرم شاید تن به یه محلل دادم چون جاهای دیگه هم تضاد پیدا کردیم بشه به موقعش!!

۶- از یه جایی به بعد تو یه پروژه حس درونیم این بود یک از سه بزرگتره حالا که همه چیز تموم شده دارم فکر میکنم چرا اینجوری شد و چرا این حس بود جالبه یکی از دوستان دقیقا همین حسا داشته!!!؟؟؟

۷- امیدوارم ماه روزه سال اتی پرکارتر از امسال نباشم و یکی از دوستان بتونه کارا را انجام بده اما حس معنوی ماه روزم بهتر از امسال باشه

۸- نمیتونم پنهان کنم تو دو سه ماه گذشته خدا عجیب نزدیک بود نزدیکتر از آنی که بشه فکرشا کرد خیلی جاها کارها قبل از تصمیم به حرکت انجام شده بود.

۹- معادله ۳+۳ تبدیل  شده بود به ۳+۳+ ۳ که من تلاش کردم سه وسط بره جلوتر این روزا بعد بعدیم متولد شده بسیار خوشحالم ۳+۱۷+۳+۳ و ؟؟؟ امیدوارم اونی بشه که باید

خرداد ۱۹

دیشب تو یه جلسه متهم شدم به یه چیزایی که همیشه به خاطر مبارزه با اون چیزا زندگی کردم. ادمایی که هستی دارن از قضاوت ناروای دیگران ناراحت نمیشن. نقش افرینی طبعیتش همینه پاتا خواسته یا نخواسته میذاری روی پای دیگران و ناراحت میشن و قضاوت میکنن اما چیزی که ادما ناراحت میکنه قضاوت دوستانه. ادمایی که ادعا دارن به راحت دیگرانا متهم میکنن. از بابت خیلی از اتفاقات خوشحالم حداقلش اینه که ادم دور و برشا بهتر از قبل میشناسه. از تمام اتفاقات این دو هفته خیلی خوشحالم و خدا را شاکرم فرصت به ادم میده حقایق بهتر ببینه

پ ن:

۱- ازمودم دل خود را به هزاران شیوه                   هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد.

۲- بعضی وقتا ادم فکر میکنه بره بالای کوه زندگی کنه بهتره تا در میان ادمیان!

۳- فکر کنم یه وقتایی ادم باید کلا همه چیزاش مورد بازنگری قرار بده شاید اینجوری به حقیقت نزدیکتر بشه.

خرداد ۱۷

تو چند روز گذشته چندین بار متهم به تندروی شدم، اونم توسط صمیمی ترین دوستم. تو شش ماه گذشته دو بار از یه نفر رکب خوردم. امروز مجبور شدم سه بار لوله تفنگ شکاری یه دوستا به طرفش بگیرم. هر چند جواب رکباشا تو یه موقعیتی میدم که نه بتونه جلو بره نه بتونه عقب بره. دارم فکر می کنم نادر شاه یا اقا محمد خان قاجار چکار می کردن و چه فرقی با منافقای مدعی امروز داشتن. البته یه حسن داشتن ادما را پیاده می کردن تا خودشون سوار بشن دقیقا مثل منافقای امروزی، اما حسنشون به این بود رو در رو می جنگیدند نه از پشت سر.

پ ن:

۱- دیروز یه دوست به خاطر من نگران شده بود توصیه می کرد مراقب خودم باشم عاشق مهربونی ادمام اما من نمی تونم البته سعیما میکنم

۲- سه شنبه دعوت شدم برم مجلس اما من فقط برای کارای مهم می تونم اونجا باشم،  واقعا نمیتونم! این روزا انرژی برا هر کاری نمیشه گذاشت

۳- یه دوست به تمام معنی دوست با تمام وجود تلاش می کنه من جایی باشم. دوستام منا خجالت زده می کنن

۴- چند روز گذشته کم شیطنت نکردم معادله ۳+۳ تبدیل شده به ۳+۳+۳ البته سه اخر تو دو گیر کرده اونم دولت تدبیر و امید.

۵- امروز ظهر دوستام رفتن ملاقات یه نفر من فقط تا قدرت میتونم با ادما همراهی کنم بعدش دیگه نمیتونم نمیدونم چرا هر کاری کردم برم دلم راضی نشد با اینکه دوستما دوست دارم!

۶- ظاهرا رقص، موی زنان و …..خیلی مهمه اما نفاق، رانت خواری، اختلاس، دروغ و … اینا نه اصلا مهم نیست.

۷- امروز خیلی خوشحال بودم البته نمیدونم چرا!

۸- متهم شدم به اینکه به خاطر من یه نفر ابقا شد (گفتند نیروی تو بود تغییرش ندادیم). امیدوارم کاراش خوب پیش بره شرمنده شهدا نشم! به خلوص خودش و الفتش با شهدای گمنام دانشگاه اصفهان!

 

خرداد ۰۶

امروز روز خوبی بود به خصوص بعد از ظهرش. نمیدونم چند سال یه بار ممکن اتفاقاتی از این دست تو زندگی ادم بیاد اما برای اتفاقات امروز بعد از ظهر خیلی خوشحالم.

پ ن:

۱- این روزا حس میکنم یه جور دیگه ام یعنی مثل قبل نیستم، هر چند باید منتظر تجربه روز جمعه بمونم اما حس میکنم چنین تجربه ایا سال ۷۵ و ۷۶ داشتم با این تفاوت که اون موقع من مسیر نقطه مقابل این روزا را طی کردم.

۲- بعضی اتفاقات زندگی ممکنه طبیعی نباشه. شاید  جایی نگاهی این اتفاقات را میسر کرده نمیدونم.

۳- عصر یکی از همراهان ازم پرسید ما این کارا برای خدا کردیم اون موقع با شوخی قضیه را پیچوندم اما بعد تو تنهایی شبانه یه جایی تو اوج تجربه اوج و انتظار (اونم از جنس عاشقانه اش) واقعا برا خودمم سئوال شد که کارامون برا خدا بود یا نه! چندین جمعه قبل سر یه اتفاق تو همون فضا برام سئوال شده بود!! (دوستم مردد شد و من ادامه دادم) حالا تردیدام تقریبا پریده این یقین یقین خطرناکیه نتایجش دامن کیا می گیره خدا میدونه؟

۴- دوستام تو سایتشون به جای ۵+۱ نوشتن ۳+۳ . من البته هیچ وقت سواد سیاسی نداشتم معنی این یکی یا اون یکیا نفهمیدم مثل خیلی چیزا دیگه تو اتفاقات زندگی که نفهمیدم، اما یه چیزا خوب می فهمم و اون ۳+ ۳ که خودم درستش کردم. قبلا فکر می کردم قضیه محاسباتی من ۱۷ است با تاکید بر ۱۱ و ۱۷ اما بعدها ۳ ازتوش دراومد راضی بودیم به رضای خدا ولی یکی هم در یه سطح دیگه اضافه شد هر چند ۳+۱ هم  کمتر از ۱۷ نبود اما حالا داره میشه ۳+ ۳ و تازگی اتفاقات عجیب ترم میفته ما که راضی هستیم خدا راضی بشه همین جور ادامه پیدا میکنه. حس میکنم معادلات جور دیگه ای نه انگونه که دیگران فکر می کنند و نه انگونه که من میاندیشم.

۵- تازگیا کنترل تکانه ام افزایش پیدا کرده!!