اسفند ۰۴

یه دوست حسش اینه من بازی میکنم چهار سال پیش تو یه موقعیت بغرنج جسورانه میدون اومدم تا تمام مسئولیت کار اونا که هیچ کس قبول نمی کرد برعهده بگیرم هر چند بعدها یه سیستم مسئولیت قبول کرد اما اون روز دست به قلم بردم و کتبا تمام کارا بر عهده گرفتم.  نمیدونم اون روز بازی کردم یا امروز بازی میکنم اما یه چیز میدونم آدمایی که برام عزیزند به خاطرشون ممکنه دست به هر کاری بزنم! اینکه صمیمی ترین دوست ادم ادما متهم کنه به بازی کردن هم خوبه هم بد خوبیش اینه هنوز شفافیت یه جاهایی هست بدیش اینه لایه های پنهان تر رو  بیاد چه اتفاقی میفته!

پ ن:

۱- دیروز با سرعت نور پشت دست یکیا به صورت یکی زدم فکر میکنم سرعت اونقدر زیاد بود که هر دو طرف ماجرا ماه ها بعد می فهمن چه اتفاقی افتاده تازه اون آغاز ماجراست و من اون موقع باید بخندم وجه امتی عمل به روح مقدس حضرت زهرا س

۲- اتفاقات عجبیبی افتاده تمام تلاش ها به این سمت و سو که من از یه حوزه به یه حوزه دیگه حرکت کنم من اما بی خیال بی خیال نکته جالب تر اینه که این بی خیال فقط و فقط تو همون یه حوزه که نباید باشه هست!

۳- بودن بعضی ادما حال ادما خوب میکنه خوشحالم که هستن ارزو میکنم خدا به بهترین صورت ممکنه مزدشونا بده

۴- سرعت حرکت چند برابر شده همیشه اینجوری بوده حداقل برا من بی خیال تر که بشم فضا یه جا دیگه شفاف میشه سرعتم زیاد!

۵- یه دوست چند روز پیش گفته بود که خدا هم به کمک میاد حالا به نظرم کار خدا تماشایی تره! حضرت نقاش نقاشیاش حرف نداره همیشه بهترینهاست

۶- وارد یه قلمرو جدیدم شدیم اینجا تجربه های قبلی دیگه به کار نمیان ادمه و هوش و حواسش. تا حالا تو این چند روز اخیر خودمم بهت زدم

دی ۲۴

یه دوست تمام تلاششا میکنه ما زاویه نگاه و حرکتمونا تغییر بدیم و ما بی خیالیم. یکی پیام داده بود و ابراز محبت، برا من که دقیقا میدونم به زودی چه اتفاقی براش میفته پیامش معنی اخرین دست و پا زدن بود حس خودش چی بوده موقعی که پیاما می نوشته فقط خدا میداند. امروز یه سیستم دنبال جایی میگشت که بیش از هجده ماه پیش از اونجا گذشتیم. الان مطمئنم فاصله مون خیلی بیش از دو سال شده. طبیعتا چوب خط خیلیاا بی انکه بشه بررسی کرد پر شده. دو سه روز گذشته به یه جای متفاوت با رویکرد متفاوت فکر کردم این روزها کافی فکر کنم قضایا با سرعتی باور نکردنی اتفاق میفتن البته از زمان فکر کردن تا اتفاق هر چه بریم جلوتر فاصه زیادتر میشه الان به چیزی که فکر کردم سه سال دیگه اتفاق میفته این بهترین حالتی که باید می شد. حالا بازی های ادمای خیلی بالاتر هم به مرور به هم میریزه یادش یه خیر سه سال و حدود پنج ماه پیش!! اون ماجرا آغازی بود بر پایان خیلی چیزا و خیلیا! اما بعد سه و سال نیم هیچ کس نفهمید که ما بودیم و دستان خالی حالا ماییم و هر ابزاری که هر کس فکرشا بکنه پس خیلی سخت نیست سه سال دیگه بلکه بیشتر معلوم میشه امروز و دیروز چه اتفاقی رقم خورده مثل این روزها که معلوم میشه یک سال و نیم پیش چه اتفاقی افتاده. مقام بالاتر در سکوته و من عاشق این سکوتم! سکوتی معنادار که فضای لازما برا من مهیا میکنه تا کارما تو اوج ارامش انجام بدم. بابت بودن بعضی دوستان باید از خدا تشکر کرد پنج شنبه یه شیطنت کودکانه کردیم امروز واکنش به اون شیطنتا تو خیلی از کنشگرا میشد دید جالبه کنشگرای اصلی هم به میدان اومدن این یعنی اینکه حالا میشه خیلیا را به بازی گرفت. امروز ضرب اهنگ بازی تغییر دادم. این ازمون فردا پس فردا جواب بده من باید از چند حوزه عقب نشینی کنم بی خیال همه چیز و همه کس!

پ ن:

۱- دیروز یه دوست زنگ زده بود شاکی از رفتار یکی تو اینجور مواقغ متهم ردیف اول منم از همه معصوم تر از همه مظلوم تر و اما متهم. توجیه ها هم قابل قبول نبود خوبیش اینه اون شکایت وقتی کنار درخواست قرار میگیره فقط باید با صدای بلند بخندی اونجوری که قهقه ات همه جای هستیا پر کنه

۲- دلم برا بعضی ادما تنگ شده وقتی اونا هستن؛ بوی ناب ادمیت هنوز هم هست !

۳- تازگیا بی تفاوت ترم و در عین حال شیطون تر تن و بدن بعضیا را میشه تا روز واقعه لرزوند اینم گونه ای از بازیه منم عاشق بازی های اینجوری

۴- این روز دیگه هیچ حسی نیست جز یه باور باوری متفاوت از جنس نور و من با توام!

 

دی ۱۶

دی ۰۲

این روزا خودم مسئولیت میدانی یه پروژه را برعهده گرفتم. وقتی خودم میدون میام لازم نیست کاری بکنم، اما انرژی و ظرفیت نیروهام توان میگیره و چند ده یا شایدم چند صد برابر میشه! وقتی خودم میدون میام یعنی هنوزم ادم سالای قبلم ده سال یا شایدم بیست سال جوانتر از امروز. نمیدونم چه سریه اما ابراز ارادات دوستان بالاتر ادما شرمنده میکنه. لایق این همه محبت و اون ادبیات نیستم حتی وقتی خودم تو میدونم، اون ادبیات خجالت زدم میکنه و مسئولیتما سنگین تر! یه دوست امروز میدون اومد اون که تو میدونه هیچ کس نمی تونه رد بشه و این خیال من راحت تر میکنه. یه دوستم که نگاه ها بهش منفی بود میدون اومده اینا بار منا سنگین و سنگین تر میکنه! خوشحالم دوستای خوبی دارم فرصت بشه براشون جبران کنم.

  • فرزندان خورشیدیم

آذر ۳۰

بی باکیم برگشته سر جای خودش. اینکه این بی باکی کی و کجا نمود بیرونی پیدا کنه نمیدونم اما نشانه هایی هست برای اینکه معلوم بشه عین قبلم پر از بی پروایی و بی باکی. دومینو اول ده درصدش جلو نرفته اما بی اراده ما دومینو دوم و سوم هم فعال شده. نمیدونم چه سریه یا حتی چرا اتفاقات این شکلیه به نظرم دعای کسی جایی هر چه هست خوب خوشحالم. یه دوست تلاششا چند برابر کرده براش بهترینها را ارزومندم. من فقط میتونم تماشا کنم فقط تماشا!